آقای روحانی کلیدتان  را گم نکنید!

انتخابات تمام شد.مردم پای صندوق های رای آمدند و انتخاب خود را نشان دادند و حالا فروتنانه و نجیب باز پی کار و زندگی و مشکلات خود هستند و البته که نیم نگاهی به منتخب خود دارند.آنان چه پیش از انتخابات این دوره و چه پس از  آن _ بجز شبی که نتایج اعلام شد و آنان برای دل خود به شادمانی اندک خیابانی پرداختند _ کمتر و کمتر درباره انتخابات حرف زدند.آنان آنقدر در کوچه و خیابان و تاکسی و جمع های فامیلی و این سو و آن سو کم از انتخابات حرف زدند که بعضی از کارشناسان سیاسی و کنشگران سیاسی را به اشتباه محاسباتی انداختند تا در تحلیل هایشان بیم خود را از شرکت نکردن مردم در انتخابات به منصه ظهور برسانند.اما انتخابات با حضور مردم و بدون بحث و جدل اضافه برگزار شد.حالا چشم مردم _ همجنان در سکوت _ به دنبال این است که منتخبشان چه می کند و چگونه می خواهد از پس امور بر آید.مردم قبول دارند که مشکلات زیاد است.همچنان که منتخب مردم هم به آن اذعان دارد.و این درست همان نکته ای  است که باید به آن دقت کرد.باید به هوش بود که تا چه اندازه باید در بیان مشکلات و سیاه نمایی اوضاع پای فشرد و تا کجا باید همه چیز را خراب نشان داد.تا آن حد که بگوییم و بهانه بیاوریم که کاری از پیش نخواهد رفت؟

این روزها طیف وسیعی از موافقان دولت منتخب و منتقدان احمدی نژآد و دولتش _ آگاهانه،از روی عمد و به هر دلیل معلوم و نامعلوم دیگری _ مدام بر طبل ندانم کاری دو دولت قبلی،اهمال در کارها،خرابی اوضاع ،زمین سوخته و...می کوبند.تکیه بر این نکته آن هم بیش از حد خود آیا نتایج خوب و افق روشنی برای مردم دارد؟

این روزها عده ای کارشناس اقتصادی،سیاستمدار و آدم رسانه ای و هر آن که دستی از دور و نزدیک بر آتش سیاست و اقتصاد این مملکت دارد،مدام ورد زبانشان نابسامانی اوضاع است.و بعد تکرار این جمله به زبان هاو مضامین  مختلف که: مشکلات بسیار است.مردم انتظار شق القمر نداشته باشند.

آقای روحانی بدانید که این جمله و مشابه آن این روزها از زبان گروه های مرجع به میان عامه مردم نیز کشیده شده است.و البته آنها برداشت دیگری از این جمله و مشابه آن دارند.آنها می گویند نکند این جملات نامیدانه از اوضاع مملکت بهانه ای برای کار نکردن و بهتر نشدن اوضاع است.

آقایان سیاستمدار و اقتصاد دان و تصمیم گیر و رسانه ای رییس جمهور منتخب،آقای روحانی، مردم این روزها که هنوز آفتاب دولت شما بر نیامده است در کنار جمله نغز و زیبای روحانی مچکریم که اشاره به امید آنان به تدبیر شما دارد، کم کم و در گوشی این لطیفه را تکرار می کنند که آقای روحانی گفته: کلیدم را گم کرده ام.آی مردم از من انتظار نداشته باشید.

مراقب باشید که  این جمله و لطیفه که چه بسا برای پایین نگه داشتن فتیله انتظارات مردم از دولت شما تا حدی لازم است  به نخستین جرقه ناامیدی از دولتتان تبدیل نشود.آقایان لطفا با تکرار مداوم جملاتی مبنی بر نابسامان بودن بیش از حد اوضاع از هم اکنون بهانه ای برای کم کاری های آینده نتراشید.مگر غیر از این است که شما با علم به خراب بودن اوضاع پای به عرصه گذاشتید؟


درختی می خواهم و سایه اش و نهری آب و صدای حرکت ابرها در دوردست....

یک پست کاملا متفاوت( زنده باد و مرده باد احمدی نژاد)

همیشه نوشتن برایم سخت بوده است.به این معنا که در روزگار راحت حرف زدن ها و هر حرفی را زدن و نوشتن،دچار وسواس نوشتاری شدیدی هستم.کلمه هایم وقتی برای موضوعی مانند انتخابات قرار است پا به میدان بگذارند،مرا از دایره وسواس به ورطه ترس می کشاند.پاسخ چرایی این ترس، نخستین محور از این یادداشت مبتنی بر برگزاری انتخابات این دوره و دوره قبل است.می ترسم بنویسم، چرا که روابط و مناسبات سیاسی را  در ایران بسیار پیچیده تر از بسیاری نقاط دیگر می دانم.می ترسم، چرا که رفتار سیاسی و اجتماعی مردمم را بسیار پیچیده تر از مردم بسیاری از دیگر نقاط می دانم.می ترسم، چرا که می بینم در بزنگاه های تاریخی کشورم،آنان که خود را تحلیل گران کارکشته سیاست بازی و سیاست ورزی می دانند در مقابل کنش های سیاسی و واکنش های اجتماعی مردمم عقب می مانند و تحلیل هایشان نقش بر آب می شود.می ترسم، چرا که تصمیم گیران سیاسی کشورم را باهوش می دانم و نظرم بر این است که در بسیاری مواقع به ویژه در امور سیاسی تا مرد سخن نگفته باشد،عیب و هنرش نهفته باشد.نظرم بر این است که گاهی، خوب است از نقش بر آب شدن تحلیل های سیاسی خود درس عبرت بگیریم و تا مدتی سخن نگوییم و به عوضش برای بالا بردن سطح شناخت سیاسی خود از مناسبات اجتماعی و سیاسی مردم تلاش کنیم.نوشتن درباره مفهوم بامزه و تاریخی : " درس عبرت" دومین محور از این یادداشت مبتنی بر برگزاری انتخابات این دوره و دوره قبل است.نظرم بر این است که انتخابات این دوره گامی رو به جلو و درس عبرتی برگرفته از دوره های قبل و به ویژه دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری بود.فارغ از تمام آدم ها و کنشگران سیاسی پیروز شده و شکست خورده در انتخابات دوره قبل، این نظام سیاسی ایران بود که با تمام وجود، تبعات افراطی گری را با گوشت و پوست و استخوان خود چشید و در این دوره پخته تر از دوره قبل و به دلایلی متعدد که مبنای این یادداشت نیست، روند آرام انتخابات را با تمام اجزای خود از رهبران سیاسی گرفته تا مردم و نامزدها و هواداران پیش برد.میوه درخت نحیف درس عبرت در ایران و در این دوره از انتخابات، اعتدال بود. درس عبرت،در ایران نهالی نو پاست. این درخت نحیف نیاز به آبیاری های مستمر و مراقبت های زیاد دارد
باید شاخ و برگ های این درخت را زیادتر کنیم و از میوه های ان بیشتر و بیشتر بچشیم.اعتدال سیاسی، دستاورد سخت و سنگینی است که به راحتی به دست نیامده است.این اعتدال باید ریشه بدواند و مستقر شود.برای استقرار این اعتدال باید ریشه هایش را تقویت کرد. ریشه های آن را باید در زمین مناسبات اجتماعی ،مستحکم کرد.یکی از همین رویه های اجتماعی و مسائل اجتماعی که به شدت در مناسبات سیاسی تاثیر گذار بوده و هست و چه بهتر که در پس روند انتخابات این دو دوره از آن درس عبرت گرفت نحوه و چگونگی جذب و دفع آدم های سیاسی است.روی سخن در اینجا با مردمی است که قاطبه و اساس تمام مناسبات را تشکیل می دهند.همان ها که برای تبیین بهتراین نوشتار و شفاف کردن جمله" درس عبرت گرفتن از نحوه و چگونگی  جذب و دفع آدم های سیاسی" باید مثال و جمله تاریخی " زنده باد و مرده باد" را به یادشان آورد. و بعد گفت و نوشت که:ما و دست کم جمعی از ما مردم این سرزمین آقای احمدی نژاد را با سلام و صلوات آوردیم و به او رای دادیم و از او تمام قد حمایت کردیم و در مقابل آنهایی که از او حمایت نکردند ایستادیم و داستان ها پدید آمد. اما حالا و در روزهایی که وقت رفتن است او را بی آنکه لختی به نقش خود در شکل گیری اش _ خوب یا بد_ بیندیشیم منکوب کرده ایم و بی رودربایستی آنگونه حرف می زنیم و می نویسیم و می گوییم، انگار که او از کره ای دیگر آمده و ما از آمدنش بی خبر بوده ایم.چه خوب است حالا که در بخشی از این رویه های سیاسی -انتخاباتی و در واقع اجتماعی به سر خط  اعتدال رسیده ایم برای یک بار هم که شده اراده ای اجتماعی برای پرهیز از روند زنده باد و مرده باد  در پیش بگیریم و از سیاه و سفید دیدن های سیاسی و اجتماعی پرهیز کنیم
سرآغاز اعتدال برای ما مردم_حتی سیاست مدارانی که آنها هم مردم هستند_پرهیز از  سرکوب اندیشه و روش احمدی نژآدی آن هم با فراموشی سهوی و یا عمدی نقش همین مردم در شکل گیری جریان احمدی نژاد و قدر ناشناسی نسبت به همت و اراده کاری اوست.سیاست مداران برجسته  و شناخته شده اما بالا و پایین دیده در تاریخ نظام سیاسی ایران  و البته در جمهوری اسلامی ایران  از حیث زنده باد و مرده باد کم نیستند،آنها می توانند در بهبود و حذف این رویه  ناپسند در اخلاق ساسی کشور نقش موثر و ماندگاری ایفا کنند.               .         

برای تو



حالم را بپرس
و گاهی بگو سلام
که ساده ترین اتفاق است
میان من و تو
و آغاز امتدادمان
سلام
سر سلامتی به عشق است
حالم را بپرس
------------------------

عشق باداباد


تمام عاشقانه ها را به باد داده ام
حالاباد و باران و ستاره
حتی ماه
برایم باد و باران و ستاره است
حتی ماه

درباره....

درباره این انتخابات،چه باید گفت؟

باید گفت؟؟

کتابم در نمایشگاه کتاب

جمعه ساعت 9 صبح تا 5 بعداز ظهر در نمایشگاه کتاب نیستم.
معلوم نیست کجام.
اما کتابم به نام 24 ساعت شب در نمایشگاه کتاب هست.
انتشارات نگیما( نگار و نیما )
آدرس غرفه در نمایشگاه؟
نمی دانم کجاست.
بگردید و بگردید و بیابید.
جوینده یابنده است.اگر حوصله دارید.
اگر تشریف بردید و 24 ساعت شب را خریدید به دوست خوبم آقای فریاد شیری و دوست گرانقدرم جناب آقای باقری سلام برسانید.
پس قرار ما فردا در نمایشگاه کتاب.
جمعه در نمایشگاه کتاب.
شنبه در نمایشگاه کتاب.
انتشارات نگیما
صولت فروتن.
من نیستم.
البته.

تنهایی

تنهایی گاهی راه خودش را می گیرد و می آید وسط تمام شلوغی ها.همان جا یقه ات می کند.و تو در حالی که میخندی باید بگویی:چیزی نیست.سوء تفاهم است.حل می شود.بعد باید سر بگردانی و به قاب عکس روی دیوار نگاه کنی.مثلا که از تصویر توی قاب لذت می بری.
تنهایی اما،ول کن نیست.تنهایی گاهی به قلب می زند.گاهی از چشمهایت بیرون می آید....
آخ که اگر این لبخند های لعنتی نبودند.
------------------------------------

مثل تنهایی

-------------------------

غریبه بودم
مرا به انگشت سبابه نشان هم دادند
تنها شدم
و در جایی میان این دو، مردم
پیش چشم همین مردم
که شادند با غم هایشان
و صبح به صبح نان سنگگ تازه می خواهند
اما خواب را ترجیح می دهند
مثل تنهایی
****

درد دارد
که غریبه ای تنها شود
و بمیرد
و وصیت کند برای خودش
و بگوید به چشم هایش:
به آینه نگاه کنید
و ببینید که تنها نیستید
مثل من

سلام بر بهار شما....