صدا وسیما مچکریم

یک- ما تمام و کمال چشممان را به شبکه خبر دوخته بودیم.صبح تا شب پیگیر اخبار مجلس و هر کداممان از زاویه ای مد نظر خودمان همراه مذاکرات مجلس درباره دولت بودیم.ما که می گویم منظورم همین جماعت کوچه و خیابان و بیابان و کوه و دشت و جنگل است.منظورم همین مردم ایران است .همین مردمی که میانشان کم نبودند آدم هایی که مذاکرات مجلس برای رای اعتماد به دولت را به دیده یک زنگ تفریح نگاه می کردند.دلشان میخواست ببینند کدام نماینده به قول معروف خودمانی سوتی می دهد یا لهجه کدامشان با حرف زدن آنها جور نیست تا بساط خنده خود را جور کنند.در میان همین جماعت بیننده آدم های جور دیگری هم پیدا می شدند.آنهایی که نگاهشان کمی سیاسی تر و به عبارتی کمی جدی تر بود.آنها هم به برخی اظهار نظرها و صحبت ها اما از زاویه ای دیگر می خندیدند.آنها با کمی خنده های تلخ  می گفتند :ای وای یعنی اینها نماینده های مجلسند.اینها که حتی حرف زدن هم....

هر دوی این قشر از آدم ها که کم هم نیستند _ به مانند بسیاری از رویکردهای دیگرشان به مسائل مختلف_ رویکردشان نیندیشیدن به نقش و وظیفه  و تاثیر خود در شکل گیری مجلس  و تنها اندیشیدن و البته خندیدن و البته تاسف خوردن برای نمایندگان بود.نمایندگانی که به زعم آن جماعت بیننده در خور مردم نبودند و چه بسا حرفشان از حرف و نظر مردم جدا بود.

دو-حالا که بساط رای اعتماد در مجلس و از شبکه خبر جمع شده است،کاش کمی فارغ از خنده و نگاه مفرح و نگاه مقصر مابانه به نمایندگان کمی هم به خودمان و روزهایی فکر کنیم که بساط انتخابات مجلس و شورا ها برپاست و ما آن انتخابات را جدی نمی گیریم.عده ای تحت تاثیر این و آن تحریم می کنیم.عده ای تنها شناسنامه را بر می داریم و می رویم که مهر انتخابات پایش بخورد که مثلا بعدها کسی به ما گیر ندهد.عده ای از فرط قوم گرایی و فامیل بازی در شهرها و روستاهای کوچک تنها به کاندیدای خودمان فارغ از شایستگیها فکر می کنیم و در شهرهای بزرگ فارغ از حتی کمی تحقیق برگه های گروه ها و احزاب خلق الساعه را جلوی چشممان می گذاریم و از شماره یک تا هر شماره ای که حال داشته باشیم می نویسیم.

سه-آن وقت چهار سال می آید و می رود و سر بزنگاه هایی مانند انتخابات ریاست جمهوری بی آنکه به نقش خودمان در شکل گیری مجلس با کنش هایی که در بالا ذکر شد بیندیشیم  آنهم اگر صدا و سیما مذاکرات رای اعنماد  را مستقیم پخش کند  می گوییم ای داد بیداد...

چهار-حالا که صدا و سیما مذاکرات مجلس را مستقیم پخش کرده کاش یک گام به سوی اصلاح نگاه خود به اهمیت انتخابات مجلس و شوراها برداریم.و چشم بسته رای ندهیم و چشم بسته تحریم نکنیم.

حالا بیایید بگوییم:صدا و سیما مچکریم

صبح!

صبحی/میدانی/اعدامی/...

تکریم وارداتی!

ما از تکرار واژه تحریم خسته شده ایم.همین است که از دیروز تا حالا پشت سر هم این جمله از میان ده ها جمله رییس جمهور جدید را تکرار می کنیم که با ما با تکریم سخن بگویید.
ما که در دنیای مجازی و وبلاگی و  دنیای خودساخته خود در پی تکریم و تمجیدیم،حتما خبر داریم که آن بیرون عده زیادی هستند که هنوز سوال اصلی ذهنشان این است که تکلیف یارانه هر ماهشان چه می شود.حتما خبر داریم که آن بیرون عده ای هستند که با سر و دم تحریم ها گردو می شکنند.حتما خبر داریم که آن بیرون تکریم واژه گم شده ایست.حتما خبر داریم که بعضی ها _ شاید هم خیلی ها _ یادشان رفته است که انسان بودن گاهی آنقدر ها هم که فکر می کنیم سخت نیست.یادمان رفته است که زندگی تنها دویدن و دویدن آن هم نه برای لقمه ای که برای اندوختن لقمه ها و لقمه ها نیست.
یادمان رفته است که ما آنقدر زندگی را سخت گرفته ایم که وقتی می گوییم لبخند زیباست و مهربانی خوب است و یک نفس عمیق بکش،با نیشخند از کنارش می گذریم....
خلاصه اینکه : ما نیازمند تکریم سازی از درون هستیم.از میان همین کوچه ها و خیابان های خشن و بی لبخند و از میان همین آدم هایی که نام ایرانی و هموطن دارندو داریم. اما لق لق زبانشان و زبانمان در اینجا و آنجا و کوچه و خیابان بد و بیراه گفتن به خود و خودی و هموطن و تاریخ و گذشته و آینده این میهن بزرگ است.
بیایید کمی بایستیم.نفس های عمیق بکشیم و خستگی در کنیم.
ما خسته ایم.نه از آنکه گرسنه ایم یا تحریمیم.نه.ما خسته ایم چون احترام را و تکریم را و بزرگی و کوچکی را و شاگردی و استادی را و با ادب بودن را و مهربانی و لبخند را و آنچه را در این میان می گنجد فراموش کرده ایم.ما خانواده و اهمیت آن را فراموش کرده ایم.ما عنصری به نام آموزش و تربیت در خانواده را از یاد برده ایم.ما نیاز به هویت ایرانی داریم.این نیاز را باید خودمان برطرف کنیم.ما نیازمند دوری از تن پروری هستیم.بگذارید مثالی بزنم حتما زیاد شنیده اید که در کارهای عمرانی و یدی و از این دست، کارفرماها مدام از عملکرد ضعیف کارگرها و عمله های ایرانی و از زیر کار در رفتن آنها سخن می گویند.و در عوض می گویند افغانی جماعت خوب و پرزور کار میکند.می توانیم همین مثال را با دقت بگیریم و آن را تعمیم دهیم.و به مثال دیگری برسیم.خود ما آدم های فرهنگی، ما آدم های کلمه به دست هم تن پرور شده ایم.آنهایی که کار روزنامه نگاری کرده اند می دانند که در این سال ها این جمله خیلی بر سر زبان های ما جماعت خبرنگار و روزنامه نگار است که :این روزها کسی دنبال گزارش های طولانی نیست.خلاصه بنویسید.مثال دیگر وضعیت تحقیق های دانشجویی ماست.ببینید که چه وضعی دارد.ببینید که رابطه استادی و شاگردی در دانشگاه های ما چگونه است.ببینید چقدر دانشگاه مثل قارچ رشد کرده اند.ببینید که چطور سر دیگران کلاه گذاشتن برای ما زرنگی و تیزهوشی شده است.ببینید که ملاک ما برای رشد کردن و به جایی رسیدن چیست؟ببینید که چطور و چرا تا فردی به اصطلاح خودمانی به جایی می رسد و پست و مقامی می گیرد حتی اگر خودش نخواهد دیگران نخستین جمله ای که می گویند این است که :خوش به حالش خیلی زود بارش را می بندد و البته همه می دانیم که بارش را بستن یعنی چه؟
و...
سیاست جای خود.کنش های سیاسی جای خود.روابط بین الملل جای خود.تکریم ایران از سوی کشورهای دیگر جای خود.اما ما خود نیازمند تکریم پروری درونی هستیم.نیازمند تقویت عزت نفس اجتماعی خود هستیم و....تمام نگاه ها را به رییس جمهور و دولت ندوزیم.خودمان هم کاری بکنیم.ذهن ها را تغییر دهیم.
----------------------------------
صولت فروتن/چهاردهم مرداد نود و دو