چه خبر از خورشید؟
حالا برویم سر اصل مطلب که گزارشی است از یک سری آدم های جور واجور که نامشان بچه های روزنامه خورشید است.بچه های روزنامه خورشید مدتی است که از دیدن روزنامه خود بر روی کیوسک های روزنامه فروشی محروم شده اند.اما آنها هر روز توی تحریریه حاضرند.می آیند و می روند و حاصل کارشان می شود روزنامه دیجیتالی خورشید.آنها خوب یادشان هست که روزنامه در شماره پانصد متوقف شد.به این امید که خیلی زود شماره بعدی روزنامه منتشر شود.اما روزنامه منتشر نشد که نشد.و بچه های این روزنامه با اینکه خیلی ها خواستند خواسته و ناخواسته نا امیدشان کنند ناامید نشدند.آمدند و رفتند و باز شماره بعدی روزنامه روی کیوسک ها دیده نشد.آنها خوب یادشان هست که مدیران سازمانی خورشید در همان روزهای نخست آمدنشان وعده از خورشیدی دادند که بتواند بر سر همه بتابد.اما حالا از آن روزهای شماره پانصد خیلی روز گذشته است.بچه های روزنامه خورشید همچنان صبور و نجیب می آیند و می روند و حرف های آدم های کار خراب کن را بر نمی تابند.اما با این حال حالشان جور نیست.خوب نیست.آنها از این و آن شنیده اند که این و آنی هستند که حالا فرصت را غنیمت شمرده اند که مقابل خورشید ابرهای سیمانی بگذارند.اما این را هم می دانند که آدم های با حال زیادی هستند که خورشید را دوست دارند و دلشان به خورشید پشت ابر نیست.بچه های خورشید آماده اند که از پشت ابرها بیرون بیایند.آنها حرف این و آن را می شنوند.شنیده اند اما تحلیل خودشان این است که روزنامه باید روزنامه بماند نه برای خودشان که برای آنهایی که باید مطلع باشند و آگاهی واقعی و بی شیله پیله حقشان است.وگرنه بچه های روزنامه خورشید که بچه های تمام روزنامه های این کشورند.
اما بچه های این روزنامه حقشان این نیست که در گیرودار مشکلات و گره هایی که با دست باز می شد و می شود بیایند و بروند و هر روز هم خودشان را امیدوار نشان دهند.
کاش می شد این جمله آخر را ننویسم:کسی بیاید و باز از حال بچه های روزنامه خورشید خبر بگیرد.آنها هنوز نفس می کشند به امید روزهای بهتر.
یادداشت امروزم در خورشید به بهانه ازدیاد اخبار تکذیبی در رسانه ها
زمانی بود،چپ میرفتیم و راست میآمدیم؛ بزرگان حرفه روزنامهنگاری به ما
میگفتند قبل از هر مسئلهای و یا دستکم همزمان با اینکه میآموزید و
تجربه میکنید که خبر چیست و خبر خوب کدام است و عناصر خبری و ارزشهای
خبری چیستند، یاد بگیرید و بدانید که موضوعی به نام اخلاق حرفهای
روزنامهنگاری هم وجود دارد.
زمانی بود که حرف از اخلاق حرفهای روزنامهنگاری ورد زبان روزنامهنگاران و آدمهای اهل رسانه بود.
اخلاق البته که امری چند وجهی است. یک وجه اخلاق را باید در دایره امور
بدیهی جستوجو کرد. اخلاق خوب یعنی اخلاق بیدروغ، یعنی اخلاق بی آزار،
یعنی اخلاقی که مردم از زبانت در امان باشند. یعنی بدیهی است که یک
انسان اخلاق مدار نباید دروغ بگوید. نباید برای منافع خود هرکسی را غیر از
خود لگد مال کند.
بعضیها هم هستند که میگویند اخلاق موضوعی نسبی است یعنی اینکه گاهی
میشود دروغ گفت. گاهی باید براساس مصلحتها رفتار کرد و حرف زد ولو دروغ
باشد. و یا عدهای را از حقشان محروم کرد.
اخلاق حرفهای روزنامهنگاری، البته آنطور که به ما یاد دادند مبتنی بر
امور بدیهی بود و هست. یعنی که خبرهای دروغ ممنوع است. یعنی که تا از درست و
غلط ماجرایی مطمئن نشدهاید حق انتشار آن را ندارید.
یعنی که حق ندارید برخی منافع شخصی خود و یا گروهی خاص را خبرسازی کنید،
یعنی که جستجوگر و خبرنگارانی با «شم» خبری باشید، ارتباط بگیرید و خبردار
شوید، به حوزههای خبری سر بزنید و دست پر به روزنامه و خبرگزاری خود
برگردید. اما شایعهپراکنی نکنید.یعنی خبرهایی منتشر نکنید که پشت سرهم و
یا یکی درمیان تکذیب شود. اصول یک روزنامهنگاری اخلاقی اما در عین حال
تحقیقی، کاوشگر و حرفهای میگفت و میگوید که سعی کنید خبرها و
گزارشهایتان کذب، من درآوردی، و باری به هرجهت نباشد.
حالا انگار از این حرفها خبری نیست. حالا انگارخبر منتشر میکنیم که
تکذیب شود. خبر منتشر میکنیم که باعث تشویش اذهان عمومی شود. خبر منتشر
میکنیم که شایعه قوت بگیرد. خبر منتشر میکنیم بیآنکه تا سرکوچه برویم و
ببینیم چه خبر است... و البته که همه ما اینگونه نیستیم. این تنها سوزنی
بود که به خودمان زدیم.
سخن
آب بیاور
و سایه ای
و نگاهی
شعری
آی مردم،به من رای بدهید که از مجلس به دولت بروم!
و همین خبر موجب شد که موضوع فراگیر و البته عادی شده حضور نمایندگان مجلس و یا شوراهای شهر در مناصب دولتی بار دیگر ذهنم را به خود مشغول سازد.
این نماینده مجلس شورای اسلامی بر خلاف بسیاری از همکاران خود به راحتی به رای و انتخاب و اعتماد مردم پشت نکرده و ترجیح داده است که در همان مقام باقی بماند.کاری که بسیاری نکرده و نمی کنند.
در گیرودار استقرار همین دولت و البته در دولت های چه اصول گرا و چه اصلاح طلب قبلی نیز بارها شاهد این رفتار یعنی پذیرش مسئولیت دولتی از سوی نماینگان بوده ایم.
سوال این است که آیا ارائه پیشنهاد مناصب دولتی به نمایندگان مردم و پذیرفتن آن به راحتی آب خوردن از سوی نمایندگان ، با شعارهای اصولگرایی و اصلاح طلبی و اعتدالی همخوانی دارد؟
سوال این است که فاصله شعارهای خوب و رنگی و " تو دل برو" تا عمل به مبانی و استانداردهای دموکراسی در کنش و رفتار کنشگران سیاسی و صاحب منصبان سیاسی کشور ما _ به ویژه سیاسیون قائل به اصلاح و اعتدال
-کی و کجا باید به کمترین برسد.
سوال این است که چگونه هنگام انتخاب شدن برای نمایندگی مجلس و شورا اصل و معیار و همه چیز، رای مردم است.اما هنگام پذیرفتن مناصب عالی دولتی همچون معاونت رییس جمهور و یا استانداری، بسیاری از شما که خود را قائل به جامعه مدنی و اصلاح امور و یا حتی اصول و ارزش ها می دانید و قطعا بر اساس همین شعارها و پایبندی ها رای می آورید و نماینده می شوید بی اعتنا به رای مردم وارد مناصب اجرایی می شوید.
آقایان و خانم هایی که از مجلس و مجلس ها به دولت و دولت ها رفته اید و می روید ،کاش به حرمت رای مردم و به پاس اعتقادی که مدعی هستید به نظام رای گیری دارید هنگام پذیرفتن مناصب دولتی دست کم از موکلان خود اجازه بگیرید و عذری بخواهید.
کجایید؟
چرا پیش ما نیایید؟
نیایید؟
صدا وسیما مچکریم
هر دوی این قشر از آدم ها که کم هم نیستند _ به مانند بسیاری از رویکردهای دیگرشان به مسائل مختلف_ رویکردشان نیندیشیدن به نقش و وظیفه و تاثیر خود در شکل گیری مجلس و تنها اندیشیدن و البته خندیدن و البته تاسف خوردن برای نمایندگان بود.نمایندگانی که به زعم آن جماعت بیننده در خور مردم نبودند و چه بسا حرفشان از حرف و نظر مردم جدا بود.
دو-حالا که بساط رای اعتماد در مجلس و از شبکه خبر جمع شده است،کاش کمی فارغ از خنده و نگاه مفرح و نگاه مقصر مابانه به نمایندگان کمی هم به خودمان و روزهایی فکر کنیم که بساط انتخابات مجلس و شورا ها برپاست و ما آن انتخابات را جدی نمی گیریم.عده ای تحت تاثیر این و آن تحریم می کنیم.عده ای تنها شناسنامه را بر می داریم و می رویم که مهر انتخابات پایش بخورد که مثلا بعدها کسی به ما گیر ندهد.عده ای از فرط قوم گرایی و فامیل بازی در شهرها و روستاهای کوچک تنها به کاندیدای خودمان فارغ از شایستگیها فکر می کنیم و در شهرهای بزرگ فارغ از حتی کمی تحقیق برگه های گروه ها و احزاب خلق الساعه را جلوی چشممان می گذاریم و از شماره یک تا هر شماره ای که حال داشته باشیم می نویسیم.
سه-آن وقت چهار سال می آید و می رود و سر بزنگاه هایی مانند انتخابات ریاست جمهوری بی آنکه به نقش خودمان در شکل گیری مجلس با کنش هایی که در بالا ذکر شد بیندیشیم آنهم اگر صدا و سیما مذاکرات رای اعنماد را مستقیم پخش کند می گوییم ای داد بیداد...
چهار-حالا که صدا و سیما مذاکرات مجلس را مستقیم پخش کرده کاش یک گام به سوی اصلاح نگاه خود به اهمیت انتخابات مجلس و شوراها برداریم.و چشم بسته رای ندهیم و چشم بسته تحریم نکنیم.
حالا بیایید بگوییم:صدا و سیما مچکریم
صبح!
تکریم وارداتی!
ما که در دنیای مجازی و وبلاگی و دنیای خودساخته خود در پی تکریم و تمجیدیم،حتما خبر داریم که آن بیرون عده زیادی هستند که هنوز سوال اصلی ذهنشان این است که تکلیف یارانه هر ماهشان چه می شود.حتما خبر داریم که آن بیرون عده ای هستند که با سر و دم تحریم ها گردو می شکنند.حتما خبر داریم که آن بیرون تکریم واژه گم شده ایست.حتما خبر داریم که بعضی ها _ شاید هم خیلی ها _ یادشان رفته است که انسان بودن گاهی آنقدر ها هم که فکر می کنیم سخت نیست.یادمان رفته است که زندگی تنها دویدن و دویدن آن هم نه برای لقمه ای که برای اندوختن لقمه ها و لقمه ها نیست.
یادمان رفته است که ما آنقدر زندگی را سخت گرفته ایم که وقتی می گوییم لبخند زیباست و مهربانی خوب است و یک نفس عمیق بکش،با نیشخند از کنارش می گذریم....
خلاصه اینکه : ما نیازمند تکریم سازی از درون هستیم.از میان همین کوچه ها و خیابان های خشن و بی لبخند و از میان همین آدم هایی که نام ایرانی و هموطن دارندو داریم. اما لق لق زبانشان و زبانمان در اینجا و آنجا و کوچه و خیابان بد و بیراه گفتن به خود و خودی و هموطن و تاریخ و گذشته و آینده این میهن بزرگ است.
بیایید کمی بایستیم.نفس های عمیق بکشیم و خستگی در کنیم.
ما خسته ایم.نه از آنکه گرسنه ایم یا تحریمیم.نه.ما خسته ایم چون احترام را و تکریم را و بزرگی و کوچکی را و شاگردی و استادی را و با ادب بودن را و مهربانی و لبخند را و آنچه را در این میان می گنجد فراموش کرده ایم.ما خانواده و اهمیت آن را فراموش کرده ایم.ما عنصری به نام آموزش و تربیت در خانواده را از یاد برده ایم.ما نیاز به هویت ایرانی داریم.این نیاز را باید خودمان برطرف کنیم.ما نیازمند دوری از تن پروری هستیم.بگذارید مثالی بزنم حتما زیاد شنیده اید که در کارهای عمرانی و یدی و از این دست، کارفرماها مدام از عملکرد ضعیف کارگرها و عمله های ایرانی و از زیر کار در رفتن آنها سخن می گویند.و در عوض می گویند افغانی جماعت خوب و پرزور کار میکند.می توانیم همین مثال را با دقت بگیریم و آن را تعمیم دهیم.و به مثال دیگری برسیم.خود ما آدم های فرهنگی، ما آدم های کلمه به دست هم تن پرور شده ایم.آنهایی که کار روزنامه نگاری کرده اند می دانند که در این سال ها این جمله خیلی بر سر زبان های ما جماعت خبرنگار و روزنامه نگار است که :این روزها کسی دنبال گزارش های طولانی نیست.خلاصه بنویسید.مثال دیگر وضعیت تحقیق های دانشجویی ماست.ببینید که چه وضعی دارد.ببینید که رابطه استادی و شاگردی در دانشگاه های ما چگونه است.ببینید چقدر دانشگاه مثل قارچ رشد کرده اند.ببینید که چطور سر دیگران کلاه گذاشتن برای ما زرنگی و تیزهوشی شده است.ببینید که ملاک ما برای رشد کردن و به جایی رسیدن چیست؟ببینید که چطور و چرا تا فردی به اصطلاح خودمانی به جایی می رسد و پست و مقامی می گیرد حتی اگر خودش نخواهد دیگران نخستین جمله ای که می گویند این است که :خوش به حالش خیلی زود بارش را می بندد و البته همه می دانیم که بارش را بستن یعنی چه؟
و...
سیاست جای خود.کنش های سیاسی جای خود.روابط بین الملل جای خود.تکریم ایران از سوی کشورهای دیگر جای خود.اما ما خود نیازمند تکریم پروری درونی هستیم.نیازمند تقویت عزت نفس اجتماعی خود هستیم و....تمام نگاه ها را به رییس جمهور و دولت ندوزیم.خودمان هم کاری بکنیم.ذهن ها را تغییر دهیم.
----------------------------------
صولت فروتن/چهاردهم مرداد نود و دو
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.