من....
ما/شما/ايشان....
تكرار مي كنيم و باز به /من/ مي رسيم.
امان ازمن... هاي... تو/او/ما/شما/ايشان....
ما/شما/ايشان....
تكرار مي كنيم و باز به /من/ مي رسيم.
امان ازمن... هاي... تو/او/ما/شما/ايشان....
سلام بر تو.دوست قدیمی من.می دانم که این روزها غمگینی.تو غمگینی.من غمگینم.او را نمی دانم.آنها را نمی دانم.اگر هم بدانم٬ بنابر یک رسم قدیمی و یک عهد قدیمی که با خودم دارم چیزی نمی گویم.نمی نویسم.
سلام بر تو دوست قدیمی من.کمی بخند.به احترام این دوست قدیمی.که می خواهد با تو همکلام شود.گرچه تو دلت جای دیگری است.برای من هم که دلی باقی نمانده.جایی نیست....
تو این روزها و مدت هاست که از دوستان سیاسی شده ات می نویسی.از دوستان زندانی ات.مدام پیگیر آنها هستی.حرف که می زنی از دهانت دوستانم٬ دوستانم می بارد.خوش به حال تو.خوش به حال دوستانت.خوش به حال من که تو را دوست دارم.
تو این روزها و مدت هاست که از دوستان جریان خودت می نویسی.همان جریانی که چپ است.همان جریانی که راست است.همان جریان اصولگرای اصلاح طلب.همان جریان منحرف به چپ.سبقت از راست.
تو این روزها مدام می نویسی و مدام از این سایت به آن سایت می روی.مبادا سایه ات را با تیر بزنند.
تو این روزها مدام نگرانی.مدام حرف می زنی و میگویی فکر می کنی چه می شود؟مدام از پای اینترنت بساط اصلاح طلبی ات را به رخ من می کشی.مدام از دولت خودتان می گویی.از رییس جمهورتان حرف می زنی و سنگ او را به سینه می زنی.مدام به حاج حسین بد و بیراه می گویی.خوش به حالت که اینقدر پشتت گرم شده است که بگویی حاج حسین.من که هنوز هم می گویم:مدیر مسئول کیهان.
تو این روزها حتی تلفن من را هم جواب نمی دهی.اصلا نمی دانم با کدام طرف هستی؟کجا هستی؟کی می آیی؟کی می روی؟
تو این روزها٬ مدام از شب سخن می گویی.از نوشته هایت معلوم است.من که خوب تو را می شناختم.می دانم که دلت برای زیارت عاشورای همان جمع خودمانی تنگ شده است.شاید هم نشده.شده؟
سلام بر تو.دوست قدیمی من.شنیده ام که باز هم آن مجله فکسنی روشنفکری ات را دوباره سر بریده اند. و امیدواری که شاید دم انتخابات باز هم از توقیف در آید.ما که بخیل نیستیم.انشا الله.
شنیده ام که قرار گذاشته ای هر روز از دوستان زندانی ات بنویسی.تا به یاد آنها باشند٬ ملت.راستی کدام ملت؟ملت ما؟ملت شما؟ملت ایشان؟
شنیده ام که هر روز با رییس جمهور صبحانه نان و پنیر می زنی.و ظهر ها زیر آب مخالفان دولت کریمه را.
شنیده ام که قرار بوده نیویورک بروی اما محض اینکه ریا نشود گفته ای:حاج آقا نایب الزیاره باشید!
شنیده ام حسابی کارت گرفته و چند سایت معلوم الحال را می گردانی.شنیده ام که لباس مارک دار می پوشی.درست است؟
لبخند بزن دوست من.لبخند بزن.منم.
لبخند بزن تا دلم خوش باشد.لبخند بزن تا دلم قرص شود و ذوق کنم که دوست روشنفکر من.دوست معاون وزیر من٬ دوست روزنامه نگار چپ شده من٬ دوست آن حزبی من٬ دوست این طرفی من٬ دوست این ور آب مانده من٬ دوست آن ور آب رفته من٬ دوست آب رفته من٬ هنوز هم مرا می شناسد.هنوز هم دوست من است.گرچه چپ است.گرچه راست است.گرچه خودش نمی داند چیست؟گرچه دنبال این است .گرچه دنبال آن است.
گرچه خبر سازی می کند.گرچه خبر سوزی می کند.گرچه می سوزد.گرچه می سوزاند.
سلام بر تو دوست قدیمی من.
سر ارادت ما و آستان حضرت دوست....
راستی من این روزها....
راستی دوست قدیمی من٬ من همان آقایی که بودم هستم!خیالت راحت.
بخند.بخند که دوست دارم خنده های دوستی تو را.خنده های بی زاویه.خنده های بی ریا.
حالا که خندیدی اجازه بیشتر تو را بخندانم.....
می دانی؟من هنوز هم دلم می خواهد از پول آب و برق و گاز مردم بنویسم.دوست دارم بروم از سر کوچه سیب زمینی بخرم....وقتی پیرمردی٬ زنی٬ بچه ای آمد و سیب زمینی ٬ پیاز٬ تخم مرغ ٬ نان بربري خواست توی چشمانش نگاه کنم٬ ببینم که تنش می لرزد یا نه؟
تو حالا اقتصاد دان شده ای.تو سیاست مدار شده ای.تو زندانی سیاسی شده ای.تو روزنامه نگاری شده ای که مدام دنبال این وزیر و آن وکیلی.تو کتاب از پائولو می خوانی.تو شعر می گویی.تو زبان انگليسی ات فول شده.تو رییس شده ای.تو......
من.من اما٬ هنوز همانم....
یک لا قبا مانده ام.میان همین مردم.همین مردم یارانه گیر.....
بخند.غم تو هم مال من.