یک پست کاملا متفاوت( زنده باد و مرده باد احمدی نژاد)

همیشه نوشتن برایم سخت بوده است.به این معنا که در روزگار راحت حرف زدن ها و هر حرفی را زدن و نوشتن،دچار وسواس نوشتاری شدیدی هستم.کلمه هایم وقتی برای موضوعی مانند انتخابات قرار است پا به میدان بگذارند،مرا از دایره وسواس به ورطه ترس می کشاند.پاسخ چرایی این ترس، نخستین محور از این یادداشت مبتنی بر برگزاری انتخابات این دوره و دوره قبل است.می ترسم بنویسم، چرا که روابط و مناسبات سیاسی را  در ایران بسیار پیچیده تر از بسیاری نقاط دیگر می دانم.می ترسم، چرا که رفتار سیاسی و اجتماعی مردمم را بسیار پیچیده تر از مردم بسیاری از دیگر نقاط می دانم.می ترسم، چرا که می بینم در بزنگاه های تاریخی کشورم،آنان که خود را تحلیل گران کارکشته سیاست بازی و سیاست ورزی می دانند در مقابل کنش های سیاسی و واکنش های اجتماعی مردمم عقب می مانند و تحلیل هایشان نقش بر آب می شود.می ترسم، چرا که تصمیم گیران سیاسی کشورم را باهوش می دانم و نظرم بر این است که در بسیاری مواقع به ویژه در امور سیاسی تا مرد سخن نگفته باشد،عیب و هنرش نهفته باشد.نظرم بر این است که گاهی، خوب است از نقش بر آب شدن تحلیل های سیاسی خود درس عبرت بگیریم و تا مدتی سخن نگوییم و به عوضش برای بالا بردن سطح شناخت سیاسی خود از مناسبات اجتماعی و سیاسی مردم تلاش کنیم.نوشتن درباره مفهوم بامزه و تاریخی : " درس عبرت" دومین محور از این یادداشت مبتنی بر برگزاری انتخابات این دوره و دوره قبل است.نظرم بر این است که انتخابات این دوره گامی رو به جلو و درس عبرتی برگرفته از دوره های قبل و به ویژه دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری بود.فارغ از تمام آدم ها و کنشگران سیاسی پیروز شده و شکست خورده در انتخابات دوره قبل، این نظام سیاسی ایران بود که با تمام وجود، تبعات افراطی گری را با گوشت و پوست و استخوان خود چشید و در این دوره پخته تر از دوره قبل و به دلایلی متعدد که مبنای این یادداشت نیست، روند آرام انتخابات را با تمام اجزای خود از رهبران سیاسی گرفته تا مردم و نامزدها و هواداران پیش برد.میوه درخت نحیف درس عبرت در ایران و در این دوره از انتخابات، اعتدال بود. درس عبرت،در ایران نهالی نو پاست. این درخت نحیف نیاز به آبیاری های مستمر و مراقبت های زیاد دارد
باید شاخ و برگ های این درخت را زیادتر کنیم و از میوه های ان بیشتر و بیشتر بچشیم.اعتدال سیاسی، دستاورد سخت و سنگینی است که به راحتی به دست نیامده است.این اعتدال باید ریشه بدواند و مستقر شود.برای استقرار این اعتدال باید ریشه هایش را تقویت کرد. ریشه های آن را باید در زمین مناسبات اجتماعی ،مستحکم کرد.یکی از همین رویه های اجتماعی و مسائل اجتماعی که به شدت در مناسبات سیاسی تاثیر گذار بوده و هست و چه بهتر که در پس روند انتخابات این دو دوره از آن درس عبرت گرفت نحوه و چگونگی جذب و دفع آدم های سیاسی است.روی سخن در اینجا با مردمی است که قاطبه و اساس تمام مناسبات را تشکیل می دهند.همان ها که برای تبیین بهتراین نوشتار و شفاف کردن جمله" درس عبرت گرفتن از نحوه و چگونگی  جذب و دفع آدم های سیاسی" باید مثال و جمله تاریخی " زنده باد و مرده باد" را به یادشان آورد. و بعد گفت و نوشت که:ما و دست کم جمعی از ما مردم این سرزمین آقای احمدی نژاد را با سلام و صلوات آوردیم و به او رای دادیم و از او تمام قد حمایت کردیم و در مقابل آنهایی که از او حمایت نکردند ایستادیم و داستان ها پدید آمد. اما حالا و در روزهایی که وقت رفتن است او را بی آنکه لختی به نقش خود در شکل گیری اش _ خوب یا بد_ بیندیشیم منکوب کرده ایم و بی رودربایستی آنگونه حرف می زنیم و می نویسیم و می گوییم، انگار که او از کره ای دیگر آمده و ما از آمدنش بی خبر بوده ایم.چه خوب است حالا که در بخشی از این رویه های سیاسی -انتخاباتی و در واقع اجتماعی به سر خط  اعتدال رسیده ایم برای یک بار هم که شده اراده ای اجتماعی برای پرهیز از روند زنده باد و مرده باد  در پیش بگیریم و از سیاه و سفید دیدن های سیاسی و اجتماعی پرهیز کنیم
سرآغاز اعتدال برای ما مردم_حتی سیاست مدارانی که آنها هم مردم هستند_پرهیز از  سرکوب اندیشه و روش احمدی نژآدی آن هم با فراموشی سهوی و یا عمدی نقش همین مردم در شکل گیری جریان احمدی نژاد و قدر ناشناسی نسبت به همت و اراده کاری اوست.سیاست مداران برجسته  و شناخته شده اما بالا و پایین دیده در تاریخ نظام سیاسی ایران  و البته در جمهوری اسلامی ایران  از حیث زنده باد و مرده باد کم نیستند،آنها می توانند در بهبود و حذف این رویه  ناپسند در اخلاق ساسی کشور نقش موثر و ماندگاری ایفا کنند.               .