يلدا جان،مادر.....
كاش امشب كه آمدي، پيشمان بماني.بمان.تو را قسم به يلداييت.بمان.تو كه مي ايي خيلي چيزها يادمان مي رود و خيلي چيزها يادمان مي آيد.
.......
.........
تو پير شده اي مادر.پير تر از سال قبل.پير تر از سال هاي قبل.اما صفايت را عشق است.
هنوز هم همان يلداي سابقي.غصه هايمان را مي داني.اما قصه مي گويي.مباد،دخترانتان،پسرانتان دل چركين شوند....
دورت بگردم مادر...امشب دور تو جمع مي شويم.مهرباني مي كنيم با هم.اما
مادر جان،با آنهايي از ما، كه با تو خوب نبودند مهربان تر باش...كه ميدانم هستي.
نوه ها و نتيجه ها و نديده هايت منتظرند...مادر بزرگ.
لپ هاي بعضيشان گل نمي اندازد، هيچوقت.
مي دانم كه مي داني...غصه نخور.آنها هم امشب لبخند مي زنند.مي دانم.يعني... خدا كند كه بزنند....
.........
مادرم يلدا، خوش آمدي.تو مادر همه مايي.نگاه به صورت هاي غمگين ما نكن.نه،پشت اين صورت ها مهرباني هست.خنده هست.تو هستي.ياد تو هست....
مي دانم كه مي داني.
پي نوشت:دوستان گلم با سپاس مجدد جهت تهيه كتاب 24 ساعت شب، اثر نويسنده اين وبلاگ،مي توانيد به كتابفروشي خانه شاعران واقع در تهران خيابان انقلاب،روبروي دانشگاه تهران،پاساژ فروزنده،طبقه زيرزمين،انتشارات خانه شاعران مراجعه فرماييد.

سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.