براي تمام عاشقان

اين جمله رو در يكي از همين وبلاگ گرديهاي عصرانه٬همين پيش پاي همه شما خوبان ديدم و خوندم.خيلي جالب بود به نظرم:

هوس بازان كسي را كه زيبا مي بينند دوست دارند اما عاشقان كسي را كه دوست دارند زيبا مي بينند.

 

چه...

چه روز خوبی است امروز...همین.و ...فردا...که ...مسافرم....

 

گرانی همه جایی است؟

ذهنم هنوز درگیر گرانی است.گرانی هایی که سال های سال است گریبان ملت ما را گرفته و مشکلات بسیاری را پدید آورده است.اگر شما هم بنا به ماهیت و نوع کار خود پیگیر اخبار و رخداد های مختلف هستید و بر همین اساس یا به هر دلیل دیگری بخش های مختلف خبری در صدا و سیما یا برخی دیگر از رسانه ها را پیگیری می کنید شاید در ماه های اخیر خبرهایی درباره وجود گرانی و تورم در دیگر کشورها ازجمله در آمریکا و انگلیس شنیده اید.

آیا انعکاس چنین خبرهایی در اوج گرانی های موجود در کشور می تواند از مشکلات ما بکاهد؟و آیا چنین خبرهایی کارکردی مثبت در اطلاع رسانی دارد؟و آیا مخاطبان این رسانه ها  در چنین شرایطی  صحت و سلامت چنین اخباری را باور دارند؟ آیا این نوع اطلاع رسانی هدفمند٬ به اهداف خود نایل خواهد شد؟

  

اعتراض هم حوصله می خواهد...

دیشب برنامه ای دیدم به نام شیشه ای از شبکه تهران که بازیگری به نام ستاره اسکندری به عنوان مهمان مقابل مجری برنامه نشسته بود.

در این برنامه...شیشه ای که اسم کوچکش !الان یادم نیست مجری از بازیگر پرسید:همین الان شما به جای رئیس صدا و سیما قرار بگیرید چه دستوری می دهید یا چه می کنید؟بازیگر گفت:فکر نکرده ام.

مجری خندید و گفت:بدون فکر بگویید.

و خانم بازیگر گفت:می گفتم به همه خونه بده!

شرم ـخنده ای کرد بازیگر و قهقهه ای زد آقای مجری...که یعنی:چطور آقای ضرغامی به همه خانه بدهد؟ 

                                                         ****

۱ـمشکل مسکن ببینید تا کجاها پیش رفته است که بازیگری  از رئیس صدا و سیما می خواهد برای خانه دار شدن مردم دستوری صادر کند.

                                                       ****

تاکسی با سرعت کج دار و مریز از  سر بالایی خیابان بالا می رفت.مقداری ترافیک پشت سرش بود و چندتایی هم جلو تر ایستاده بودند.

مسافران بی حوصله بودند و از خمیازهای آنها می شد فهمید که دل خوش سیری چند؟

مسافر اولی کرایه را داد...۵۵۰ تومان.۵۰ تومان بیشتر از دیروز بود.

کرایه ام را دادم.۵۰ تومان بیشتر از دیروز بود.

کسی غرولند نکرد.

همه مثل بچه آدم و مثل آدمهای با ادب پیاده شدیم.راننده حرف می زد.با خودش.با ترافیک.با سایه های ما... که در حال دور شدن بودیم.

همه چیز گرون میشه کسی صداش در نمی یاد اون وقت ۵۰ تومن کرایه تاکسی که زیاد میشه همه داد می زنن...دیگر صدایش را نشنیدم تا وقتی داد زد:انقلاب دو نفر...انقلاب...

اما ما ۴ نفر به او اعتراضی نکردیم.

نفر سوم که پشت سر من بودقدمهایش را تند تر کرد تا به من بگوید:دیگه به این گرونی ها عادت کردیم.

حوصله داری با راننده تاکسی کل کل کنی؟چه فایده؟

فکر می کردم که آدم های آداب دانی شده ایم که اعتراض نکرده ایم...اما واقعیتش این است  که حوصله اعتراضمان هم سر رفته است. نفر اول و دوم حالا سوار تاکسی دیگری بودند.

                                                             ****

۲ ـدیگر کل کل با رانندگان محترم تاکسی هم حوصله می خواهد.

 

 

ف یعنی فو...ت...سپاهان

ف یعنی فوو... ت...سپاهان

خیلی خوشحالم....

قول دادم که هیچی ننویسم...

ولی...

لطفا...

مبارکه.... قرمز...

باور کنید

باور کنید که تا اطلاع ثانوی از فوتبال نخواهم نوشت....

فوتبال را عالمانه بايد ديد...

كلي مطلب راجع به بحث فوتبال نوشتم اما وقتي موقع ثبت در وبلاگ رسيد نمي دانم چه اتفاقي افتاد كه مطلب پريد كه پريد.و الان حسابي ناراحتم كه كلي تايپ كردم اما نشد كه نشد.

                                                               ****

خلاصه بحثم اين بود كه فوتبال بر خلاف ظاهرش خيلي خيلي هم مهم است. ما از طريق فوتبال مي توانيم به ويژگي هاي جامعه ايراني پي ببريم.فوتبال فقط توپ گرد نيست.اتفاقا بر خلاف نگاه امروز به فوتبال كه يا به ماهيت اجتماعي آن اصلا توجه نمي شود يا نهايتا اگر توجه شود براي سوء استفاده هاي سياسي است فوتبال براي شناخت آسيب هاي اجتماعي حاكم بر ايران يك سوژه فوق العاده است.

و نوشته بودم كه جامعه شناسان و عالمان اجتماعي بايد به اين پديده اجتماعي نگاه خاص داشته باشند و آنچه را در فوتبال ايران مي گذرد بررسي كنند...و البته يادي كرده بودم از استاد خوب و دانشمندم جناب دكتر پرويز پيران كه زماني در دانشگاه علامه طباطايي شاگرد كوچكش بودم و ايشان چه با علاقه و شوق از فوتبال و اهميت آن سخن مي گفت.

يادي كرده بودم از نوشته اي كه همين امروز در جايي خواندم كه افشين قطبي را نمونه اي از فرهنگ ايران ۳۰ سال پيش نام برده بود و گفته بود كه آن كجا و اين كجا؟ و تفاوت مربيان امروز ما با اخلاق و منش ايراني ـبين المللي اين مربي را مورد توجه قرار داده بود.

فردا مسابقه فوتبال پرسپوليس و سپاهان برگزار مي شود.

باور كنيم كه فوتبال خيلي خيلي مهم است.

بايد فوتبال را ببينيم و بررسي كنيم. البته نه آنطور كه در ورزشگاه هاي ما مي بينند و در روزنامه هاي زرد و سطح پايين فوتبال ما مي نويسند و بررسي مي كنند.فوتبال را بايد عالمان و انديشمندان ما هم ببينند و آن را عالمانه بررسي كنند.   

باور كنيم كه رفتار ها و كنش ها و واكنش هاي فوتبال ايران و بسياري از بازيكنان و مربيان و تماشگران آن

قابل بررسي است و نبايد از كنار آن به سادگي گذشت.

ما نيازمند جامعه شناسي عميق فوتبال ايراني هستيم. 

فردوسی

امروز را روز بزرگداشت فردوسی نامیده اند.روز فردوسی یعنی روز بزرگداشت ایران.و این روزها چه بسیار محتاجیم به بزرگداشت ایران.اما...

                                                             ****

میدان فردوسی...دربست...چند!؟

می روم...

این شعر با عنوان دیوانگی های من سروده شاعری است به نام:شیرین خسروی.از سایت انجمن شاعران ایران.

مي‌روم شايد كمي حال شما بهتر شود
مي‌گذارم با خيالت روزگارم سر شود


از چه مي‌ترسي برو ديوانگي‌هاي مرا
آنچنان فرياد كن تا گوش عالم كر شود


مي‌روم ديگر نمي‌خواهم براي هيچ كس
حالت غمگين چشمانم ملال‌آور شود


بايد اين بازنده‌ي هر بار – جان عاشقم –
تا به كي بازيچه اين دست بازيگر شود


ماندنم بيهوده است امكان ندارد هيچ وقت
اين منِ ديرينِ من يك آدم ديگر شود

محض تنوع!

حیف شد که پرسپولیس نبرد.البته بد هم نشد. چون سپاهان و صبا هم از پس هم بر نیامدند.راستی استقلال کجاست؟

                                                                 ****

فعلا که سردرد دارم و مخ!تعطیل!

نه که فکر کنید به خاطر فوتبال است.نه.اینقدر ها هم تند و تیز فوتبال نیستم.

امروز کارم خیلی زیاد بود.تغذیه درست و حسابی هم تعطیل!

                                                           ****

ببخشید اگر با سردردم سرتان را درد آوردم.

بر می گردم...به زودی...  

زیر باران...بدون چتر

امروز حادثه غیر مترقبه ای رخ داد که خیلی ها را خوشحال کرد.تعجب نکنید.حادثه تنها سیل و زلزله نیست.باران را می گویم که بالاخره برای دقایقی هم که شده امروز مهمان ما شد.

...و امروز چقدر همه چیز زیبا بود.چقدر آدمهایی که باران غبار از چهره شان شسته بود زیبا و خوب بودند.

باران امروز خاصیت خوب دیگری هم داشت.باران غیر مترقبه آمد و مهلت نداد که خیلی ها چتر بر دارند.امروز چترها نبودند و قطره های باران چه مشتاقانه و چه سخاوتمند بر سر و روی آدمها نشستند.

من هیچ وقت تا به حال از چتر برای محافظت از باران استفاده نکرده ام.حیف نیست که وقتی باران می بارد چتر بگیریم که قطره های باران خیسمان نکند.

زیر باران باید رفت...البته نه با چتر...با عشق... 

چه بگویم؟

امروز می خواهم از زندگی بگویم.اما چه بگویم؟

به من می گویید از شادی ها بنویس.به من می گویید از زیبایی های زندگی بنویس.به من می گویید از زندگی بنویس.اما زندگی چیست؟شادی کدام است؟زیبایی چیست؟

*چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم ؟خانه اش ویران باد.*

                                                               ****

کاش می شد وقتی صبح به صبح چشمهامان را می شستیم جور دیگر هم می دیدیم.

کاش می شد صبح به صبح چشمهامان را می شستیم.

کاش می شد....

                                                           ****

زندگی چیست؟همین که صبح به صبح از خواب بیدار می شویم زندگی است.

شادی کدام است؟همین که لحظه ای می خندیم.

زیبایی چیست؟زندگی... زیباست.

                                                        ****

      ما چه ...قدر... قانعیم...

                                                       ****

 ما چه...قدر...متظاهریم...

 

  

 

مراسم ختم امروز...فردا است

در کنار سکوت نشسته ام.روبرویم ساعتی است که  تیک و تاک می کند.تیک ساعت تار زندگیم را می نوازد و

 تاک پودش را رشته می کند.روبرویم مرگ به تابلو اعلانات چسبیده است.درست  کنار ساعتی که تیک و تاک

می کند.چه ترکیب قشنگی:سکوت.ساعت.مرگ.

و چه ترس آور :سکوت.ساعت.مرگ.

مرگ کاغذی از پشت شیشه  تابلو  اعلانات لبخند محوی دارد.

...مراسم ختم آن مرحوم فردا پنج شنبه از ساعت ۱۷ لغایت ۱۸ در مسجد صاحب الزمان منعقد می باشد.

آن مرحوم هنوز می خندد.

تیک تاک...تیک تاک...

                                                                 ****

ساعت ۱۷ روز چهارشنبه است.باید بروم.امروز هم...گذشت.

مراسم ختم امروز ...فردا است.

 

همین!

قیمت نفت بشکه ای ۱۲۲ دلار ...همین!

تابستان احتمالا با کمبود آب مواجه می شویم...همین!

آیا هر نمایشگاه کتابی...

این خبر را امروز در روزنامه اعتماد ملی خواندم که:تکمیل فرودگاه امام ۲۲ سال طول خواهد کشید.

این خبر را نیز امروز دیروز و چند روز قبل در جاهای مختلف خواندم که:شهرداری تهران ۳ میلیارد تومان برای بازسازی لبنان اختصاص داده است.

خبر ها زیاد است.لطفا برای بالا رفتن آمار مطالعه آن هم در این روز ها که نمایشگاه کتاب در تهران در حال برگزاری است خودتان بروید و بقیه خبر ها را در روزنامه ها و دیگر مراکز خبر رسانی بخوانید.این دو خبر را فقط محض اطلاع نوشتم.خودتان می توانید تصمیم بگیرید که چه نتیجه ای بگیرید.

راستی گفتم نمایشگاه کتاب یاد این جمله نخ نما افتادم که هر کتابی به یک بار خواندنش می ارزد.حالا با اجازه دوستان می خواهم جمله ای نو در اندازم: آیا هر نمایشگاه کتابی هم به یک بار دیدنش می ارزد.فکر کنید و پاسخ بدهید.

من که چند سال است نمایشگاه کتاب نرفته ام.   

يادمان به خير

شعر زير را در سايت انجمن شاعران ايران ديدم.شاعرش:سيد محمد امين جعفري ـشيراز

*با دستخط هاي بچگانه*

تو هم بالاخره در آتش سوختي
ابراهيم!
هِي گله گله گوسفند به تپه ها بردي
آتش دست و پا کردي و
به سرنوشت سيب زميني ها فکر کردي.
و خوشحال شدي که مثل آنها نيستي
يادت به خير
مي نشستي و
بي آنکه نت ها چيزي از تو بدانند،
بي تماشاچي،
براي حضار ني ناله مي کردي
مثل بابا بزرگ ها
مثل خدانظر،
که گوسفندهاش
هنوز به موسيقي ديگري عادت نکرده اند
حيف شد
درس امروزمان کمي شيرين بود
درسي از نهج البلاغه
«اي مالک ...»
خوش به حالمان که نيستيم
يک عده بعد از ما
نشسته اند از کمبودها حرف مي زنند و
نسبت به محيط و مساحت روستا،
حجم فاجعه را اندازه مي گيرند
و آتش را مقصر جلوه مي دهند
اما آتش بايد باشد
حتماٌ بايد باشد،
تا عده اي دود بگيرند و
دادِمان را بدهند بنويسند
بعد از کلماتي مثل راي،
مثل وعده،
مثل هشدار،
يا مثل همين کتاب هايي که سوخت،
بنويسند کنار بابا بعد نان
بنويسند کنار بابا بعد آب
و آب از آب تکان نخورد
مي گويند،
مسوولينِ امر نقشه هايشان را زير و رو کرده اند
و همين فردا
روستامان را کشف کرده اند
و سرماي اينجا را
به رسميت شناخته اند
نشر اکاذيب نکرده باشم،
يک عده،
آخرين نامه هاي سرگشاده ي ما را،
روي شيشه هاي بي بخار خانه هامان ديده اند
فيتيله فردا تعطيله
حتماٌ دستخط هاي بچه گانه ي ما
نخواندني بوده است
که تعطيلمان نکرده اند
اما
به کوري چشم همه ي دشمنان
خودِ فتيله غيرت به خرج داد
و براي هميشه تعطيلمان کرد
يادمان به خير.

انباری دل ما پر شده است

شنیده ایم که گفته اند:هر چه می خواهد دل تنگت بگو...

هجوم نا گفته ها و دردها دل را تنگ کرده است.تنگ تر و تنگ تر....

انباری دل ما پر شده است.

راستی چه خوب می شد که هر چه می خواست دل تنگمان...می گفتیم...

انباری دل من پر است.

*حرف های ما نگفتنی است...*

اخبار حوادث روزنامه ها

آنچه می خوانید بخش هایی از مقاله آقای محمد مطهری فرزند شهید مطهری است که در سایت تابناک درج شده است.فقط بخوانید:

چند روز پيش خبري تکان دهنده منتشر شد. دختر 5 ساله‌اي به همراه ده عضو خانواده به رستوراني در منيريه مي‌رود و کارگر رستوران با نشان دادن يک شکلات از دور، او را به زيرزمين کشانده و مورد تعرض قرار مي‌دهد. (اعتماد ملي، اول ارديبهشت 1387). اينکه يک فرد به خود جرأت مي‌دهد در فاصله چند متري والدين يک کودک و هشت نفر ديگر از اعضاي خانواده اش، با او چنين کند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجيب به نظر مي‌رسد. ولي به عقيده من، اين فرد اگر صفحات حوادث روزنامه را خوانده و اخبار صدا و سيما را ديده باشد به دلايل زيردر محاسبات خود اشتباه نکرده است:

 

ادامه نوشته

خوشحالم کردی که آمدی

سلام غروب جمعه.خوبی؟

چه خوب کردی که دوباره آمدی.از صبر و تحملت خوشحالم.راستش را بخواهی  کمی هم ترس برم داشته بود.گفتم که نکند امروز نیایی.از وقتی که بهار از سر و کول روزها و شبها بالا آمده و بر سر ما نشسته است دیر تر می آیی.حق هم داری.هر کس دیگر جای تو بود محل سگ هم به این جماعت نمی گذاشت.انگار تو این همه مشکل برایشان تراشیده ای که این همه فیس و افاده برایت می آیند.

 غروب جمعه. چه خوب کردی که آمدی امروز هم.

از تو ممنونم که  اینهمه نمک نشناسی از جماعتی که سالیان سال است در تو زندگی می کنند می بینی و باز می آیی.دلگیر نشو بسیاری از این جماعت به نمک خوردن و نمکدان شکستن عادت کرده اند.بسیاری از این جماعت غروب جمعه و صبح شنبه و پاییز و بهار و روز و شب برایشان توفیری ندارد.آن وقت از تو و آمدنت ایراد می گیرند.

می دانی؟آنان دلشان را سنگفرش خیابانها کرده اند.بر رویش رژه می روند و یادشان رفته است که باید عاشق باشند.

و یادشان رفته است که بسیاری شان در تو عاشق شده اند.

                                                              ****

غروب جمعه دلم گرفته بود.خوشحالم کردی که آمدی.  

پرسپولیس

در روزی که سپاهان باخت پرسپولیس (تا این دقیقه)۵ تا گل وارد دروازه شیرین فراز کرده تا به قهرمانی امیدوار شود.به قول گزارشگر تلوزیون آقای خیابانی:آفرین دلاور مردان!پرسپولیس.

این مطلب هم تقدیم به عشق تمام پرسپولیسی ها به قرمز.

همیشه که نمیشه از سیاست و بدبختی و ...ترافیک و...نوشت.

خلیج چی چی؟

ترافیک امروز اطراف میدان ونک اصلا طبیعی!نبود.ترافیک آنقدر شدید بود که قید تاکسی را زدم و با یک موتور سیکلت به سمت خیابان میر داماد راه افتادم.آقای موتور سوار به همه چی از جمله آسفالت خیابان آفتاب داغ روز ۱۰ اردیبهشت و البته ترافیک بد و بیراه گفت.

بعد از آن هم گفت:بالا جلوی سفارت امارات تجمع شده است.نیروی انتظامی هم هست...

گفتم:چه تجمعی؟

گفت:نمی دونم میگن برای خلیج چی چی!؟

منظورش خلیج فارس بود.

تایید کرد که منظورش همان است.

به میرداماد که رسیدیم پولش را گرفت و رفت.

و من ماندم و روز خلیج فارس و رجز خوانی همسایه های عرب پایین دست ایران که مدعی خلیج فارس ایران شده اند.

و ما اینک در هنگامه ترافیک و شلوغی شهر اگر کلافه باشیم می گوییم خلیج چی چی و اگر حالمان بهتر باشد برای هم لطیفه می گوییم که خلیج فارس ایران آسفالت باید گردد.

                                                          *****

به خودمان بر نخورد اما باور کنید در اوج رجز خوانی همسایه های پایین دست باید خودمان دو دستی خلیج ایران را بچسبیم نه اینکه آن را آسفالت کنیم.

 

 

 

 

 

 

فقیران شدید!

خط شدید فقر 28 هزار تومان در ماه
مصري سرانجام لبخندي زد و گفت: يكبار به من بگوييد اعلام خط فقر به چه دردي مي‌خورد. باور كنيد خيلي بررسي كردم تا ببينم اعلام رقم خط فقر به چه دردي مي‌خورد....قانون هزاران موضوع را اعلام كرده، ‌اما به من اعلام نكرده كه خط فقر را به مردم اعلام كنم! من خط فقر را به دست اندركاران مي‌دهم.
ادامه نوشته

نه اینطوریم نه آنطوریم!

شنیدم و بعد  دیدم که دوست خوبم رضا استادی عزیز از روزنامه نگاران با ذوق و صاحب قلم در سایت اینترنتی خود اینجانب را مورد لطف  قرار داده و اعلام کرده که من اینطوریم و آنطوریم!و...وبلاگ باز شده ام.امیدوارم همه شما وبلاگ باز بمانید و هیچ وقت *وبلاگ بسته* نشوید.از لطف بی دریغ!آقا رضا هم ممنونم.اما مجبورم بعضی مطالب ایشون رو در مورد خودم تکذیب کنم.گوشه سمت چپ وبلاگم در بخش پیوند های روزانه نوشته شده رضا استادی.کلیک کنید.بخوانید.بعد متوجه خواهید شد که من نه اینطوریم و نه آنطوریم!!فعلا همین.من مخلص همه شمام.  

روز خوب

امروز روز خوبی است.آب وهوای تمام نقاط دلم بهاری است.از ابر های باران زا هم خبری نیست.اما ای کاش  باران ببارد.باران خیلی خوب است.کاش باران ببارد.تا حالم خوب تر شود.

دل همه شما همیشه بهاری همراه با لطافت باران.

سپاهان هم که برد.حیف شد.مبارکشون.

خسته ام

کجایی؟مدتهاست به دنبال تو می گردم.دیگر طاقت ندارم.خسته ام.دلم بد جور گرفته است. کم آورده ام.کم آورده ام.آدم ها را  می شمرم.یک.دو.سه...نه شمردن آدمها دردی از من درمان نمی کند.دل هایشان را  می شمرم.یک. دو. سه...

دلها چقدر تنگ شده است.آدمها چقدر کم شده اند.میلیون میلیون آدمیزاد و ...نه نه...نمی توانم.دلم تنگ است.می خواهم بنویسم تا سبک شوم.اما نمی توانم.از شعر هم کاری بر نمی آید.شاعرانی می شناسم که شعر میگویند اما شاعر نیستند.عجیب نیست که این روز ها و این سالها شعرها به دل آدم نمی نشیند...نه نه نمی شود.کلمات هم آرامم نمی کنند.خدای من اشکال کار کجاست.

دور و برم خالی است.دلم پر است.می ترسم.از آدمها می ترسم.حرفهایم تلنبار شده است گوشه دلم.ای ی دل بیچاره...دلم می خواهد عاشق شوم.اما دریغ...

دلم می خواهد...من دوستانم را می خواهم...

من دل صاف و ساده می خواهم.ندارم.ندارم.ندارم.

دلم می خواهد دردهایم را با تو بگویم...کجایی؟

خسته ام.

دل تنگم.خواهش می کنم نگو که این حرفها چیست؟

*گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.*

کاش اینجا بودی...

فقط تو برایم مانده ای.بمان.

بمان...بمان...بما....ن ن...  

ده کوره ای به نام تنها آباد

من تنها نیستم.تنهایی من با قامتی رشید و چهار شانه هر روز دست در دست نحیفم مرا با خود به *تنها آباد*  ده کوره ای دور از شهر هیاهو می برد. من و تنهایی آنجا خیلی خوش می گذرانیم.تنهایی کم کم در حال بزرگ شدن است.راستش کم کم دارد از حد طبیعی هم بزرگ تر می شود.حیف که کسی دور وبرم نیست وگرنه می گفتم که ببینید چه تنهایی بزرگی دارم.تنها آباد هم کم کم دارد برای خودش شهری می شود.دیروز حتی خانمی را دیدم که او هم دست تنهایی اش را گرفته بود آمده بود اینجا که در ساحل تنهایی برنزه شود.از همین دیروز حس می کنم  که تنهایی من حالش خوب نیست.غلط نکنم عاشق تنهایی آن خانم شده است. دیشب قبل از خواب دیدم که تنهاییم داشت گریه می کرد.گفتم:عاشقی؟ابروهایش را بالا انداخت.گفتم:جمع کن بساطت را.اشک هایش پایین آمد.اشک هایم جاری شد.گفتم:فردا صبح می روم با آن خانم صحبت می کنم می گویم که خانم محترم اینجا که جای این کارها نیست.اشتباه آمده ای.تنهایی ات را بردار و برو .ساحل تنها آباد را به گند کشیده ای....

                                                              ****

نگاهش کردم...رو به ساحل خوابش برده بود تنهاییم.

و من ...حتی خالی از تنهایی شدم. 

پول گاز گرفتن از ترکمنستان!

سلام دوستان خوبم.کلاغان خبر چین خبر آورده اند که دولت بزرگوار ترکمنستان که زمستان امسال با قطع گاز صادراتی به ایران حسابی کفر مردم ایران را در آورد در پی مذاکره با مقامات ایران قبول فرمودند که دوباره ما را گاز بگیرند.ببخشید قبول فرمودند که دوباره به ما گاز بدهند.دستشان درد نکند که اینقدر به فکر ملت ما بودند و حاضر شدند که در ازای افزایش قیمت گاز کاری کنند که زمستان امسال به همه ما خوش بگذرد.البته با این وضعیتی که در بهار امسال داریم و بی بارانی موجود در مملکت فعلا باید حواسمان به تابستان باشد.اگر  تابستان از بی آبی نمردیم به زمستان می رسیم که پول نفت می دهیم و  گازمان را از ترکمنستان می خریم.

 

معر...از خودم!!!

امروز که دیدمت خسته بودی.اما باز هم می خندیدی.

                                                            ****

خوش به حال چشم های من که میزبان خنده های توست.

خوش به حال عشق که وامدار نگاه توست.

خوش به حال لحظه های بودنم که اینچنین

بی قرار دیدن تو و ندیدن غم نگاه توست.

                                                        ****

شعر از چشمان تو...معر...از خودم...

این دل عنوان ندارد

 دیگر نمی توانم کتمان کنم.این کلمات بغض من است که می خوانید:دلم گرفت.

دلم گرفت.

دلم گرفت.

دلم گرفت.

دل من گرفته زینجا...هوس سفر نداری ز غبار این بیابان(ایران).

                                                     ****

اگر شما هم دلتان زود می گیرد و زود می شکنید سخنان وزیر اقتصاد را نخوانید. 

 

این پیاده قانع است زود سیر می شود

شطرنج عنوان شعری زیباست از محمد کاظم کاظمی شاعر توانمند افغانی که البته ساکن مشهد است.

به نظرم حکایتی دارد این شعر:این پیاده می شود آن وزیر می شود.

اين پياده مي‌شود، آن وزير مي‌شود
صفحه چيده مي‌شود، دار و گير مي‌شود
اين يكي فداي شاه‌، آن يكي فداي رُخ‌
در پيادگان چه زود مرگ و مير مي‌شود
فيل كج‌روي كند، اين سرشت فيلهاست‌
كج‌روي در اين مقام دلپذير مي‌شود
اسپ خيز مي‌زند، جست‌وخيز كار اوست‌
جست‌وخيز اگر نكرد، دستگير مي‌شود
آن پيادة ضعيف راست راست مي‌رود
كج اگر كه مي‌خورَد، ناگزير مي‌شود
هركه ناگزير شد، نان كج بر او حلال‌
اين پياده قانع است‌، زود سير مي‌شود
آن وزير مي‌كُشد، آن وزير مي‌خورد
خورد و برد او چه زود چشمگير مي‌شود
ناگهان كنار شاه خانه‌بند مي‌شود
زير پاي فيل‌، پهن‌، چون خمير مي‌شود
آن پيادة ضعيف عاقبت رسيده است‌

هرچه خواست مي‌شود، گرچه دير مي‌شود
اين پياده‌، آن وزير... انتهاي بازي است‌
اين وزير مي‌شود، آن به‌زير مي‌شود

آرش جان تولدت مبارک

نمی دانم شما نسل چندمی هستید.نسل اول؟نسل دوم؟نسل سوم؟نسل سه و نیم ؟نسل چهار؟نسل چهار ونیم؟

اما می دانم از بین همه این نسل ها که شمردم نسل سوم سری سوای بقیه نسل ها دارد.

اما نمی دانم چه وقت می خواهند دست از سر این نسل سوم بردارند و هی نگویند: نسل سوم نسل سوم.

اما می دانم نسل سه ونیم و چهار هم در راه هستند.

اما نمی دانم چه اتفاقی می خواهد برای نسل سه ونیم به بعد بیفتد.

اما می دانم نسل سومی ها که اینقدر از آنها گفته اند و می گویند در گردابی از مشکلات از هویت ملی گرفته تا نان شب گرفتارند.

اما نمی دانم برای نسل های بعد که هیچ حرفی از آنها نیست قرار است چه پیش آید.

راستی امشب باید دو سالگی آرش را جشن بگیرم.

تولدت مبارک پسرم.

تقدیم به طرفداران شکار

من از تمام طرفداران پر و پا قرص محیط زیست معذرت می خواهم.از هواداران زمین پاک هم همینطور.امروز می خواهم از شکار حرف بزنم.مطمئن هستم که حتی اگر تا به حال  یک مورچه دانه کش را هم نکشته اید و حتی نمی دانید که شکار را با کدام ش می نویسند و حنی اگر شغل شریف شما محیط بانی است و از شکار متنفرید باز هم با من  موافق خواهید شد اگر بگویم که همه ما اهل شکاریم حتی اگر رئیس سازمان محیط زیست باشیم. 

تا به حال نشده که سایه شما را با تیر بزنند!؟

بله.شده .حتما شده.مطمئنم.مطمئنم که همه ما حداقل یکبار سایه ای را با تیر زده ایم.یا سایه خودمان را با تیر پرپر کرده اند. راستی چرا؟  

چرا دلمان می خواهد  سایه ها را  با تیر بزنیم؟چرا؟

بابا لااقل تلفن بزنید

سلام به روی گل همه شما.سلام به روی گل خودم!سلام به روی گل.سلام.پیش پای شما... همین الان از چرخیدن در دنیای مجازی و بال بال زدن پشت در وپنجره و داخل وبلاگ  آدم هایی که در این دهکده مجازی هستند بر گشتم و در وبلانه خودم نشستم. همین الان اعلام می کنم که اصطلاح وبلانه رو خودم همین الان از مخ خودم تراویدن کردم و خواهشا اگر فردا پس فردا دیدید یا شنیدید که فرهنگستان زبان فارسی این کلمه رو به جای کلمه دیگری جا زد حتما به من اطلاع بدید یا بدهید(هر جور راحتین).البته فرهنگستان فوق مدتی است خواب تشریف دارن ولی من که شانس ندارم شاید همین الان  بعد از یک خمیازه کشدار بیدار شد.

بهر حال داشتم عرض می کردم(البته از نظر ادیبان ادیب به نظرم میاد که داشتم عرض می کردم اشتباه است)

بهر حال عرض می کردم که  تا همین چند دقیقه پیش داشتم وبگردی می کردم.کلی مطلب خوندم و چند تا به قول دوستان کامنت جا گذاشتم.دنیای خوبی است.دوستانی پیدا می کنی که هی میان پیشت هی میری پیششون.هی کامنت میگیری.هی میدی.اگر دوستانت که اصلا ندیدی اونها رو دو روز به وبلانه تو سر نزنن دلت تنگ میشه.

یک حالت دیگه هم داره.  دوستانی که سالهاست  با اونها دوستی یا حداقل اون ها رو بیرون از این دنیا توی کوچه و خیابون دیدی با اونها آشنایی و لااقل شماره  تلفن ازشون داری  هی حال و احوال اونها رو  از این طریق(وبلانه) می پرسی.و بعد از یک مدت می بینی که حتی تلفن هم بهشون نمی زنی.دیدن و این حرف ها  که به کنار.

جالبه؟نه؟     

کاهش انگیزه ادامه تحصیل در پسران دبیرستانی

به خبر زیر توجه کنید:
رئیس مرکز مطالعات جوانان دانشگاه تهران گفت: بررسی  وضعیت تحصیلی نوجوانان نشان می دهد که انگیزه ادامه تحصیل در پسران دبیرستانی به شدت در حال کاهش است.

دکتر سید ضیاء هاشمی در گفتگو با خبرگزاری مهر افزود: کاهش انگیزه برای ادامه تحصیل در دختران نیز مشاهده می شود اما این امر در پسران از شدت بیشتری برخوردار است.

وی کاهش انگیزه ادامه تحصیل در نوجوانان پسر را  نگران کننده عنوان کرد و گفت: بررسی ها حاکی از آن است که بخشی از پسران به لحاظ نیازهای اقتصادی و اجتماعی برای خود و خانواده، ترجیح می دهند در دوران دبیرستان ترک تحصیل کنند و وارد بازار کار شوند.

رئیس مرکز مطالعات جوانان دانشگاه تهران با تاکید بر اینکه نظام آموزشی باید با بازار کار منطبق شود، افزود: مدارس باید با برنامه ای اصولی به دنبال ایجاد انگیزه در دانش آموزان جهت ادامه تحصیل باشند و به گونه ای آنان را برای ورود به بازار کار آماده کنند.

سید ضیاء هاشمی خاطر نشان کرد: تعداد بالایی از دانش آموزان پسر به دلیل برخی الزامات و شرایط خانوادگی ناچار به ترک تحصیل می شوند و این در حالی است که اصولا اقدامی در جهت ایجاد انگیزه برای ادامه تحصیل در این قشر اعمال نمی شود.

رئیس مرکز مطالعات جوانان دانشگاه تهران تاکید کرد: نظام آموزشی باید به گونه ای طراحی شود که در مدارس امکان شناسایی توانایی و استعدادهای دانش آموزان جهت فعالیت در مشاغل مناسب پس از پایان تحصیلات فراهم شود و دانش آموزان آموزش های لازم را در حین تحصیل فرا گیرند.

                                              ****
 اگر حال وحوصله و انگیزه دارید به عمق این خبر برید شاید به جاهای خوبی رسیدید.فعلا توضیح خاصی ندارم.شما اگر توضیح دارید بفرمایید...