كفر نمي گويم....در مي آورم!

خدا را....

به تو سپردم.

همين.

نیمه اول:گرسنگان افریقا صفر مکزیک صفر ....ما نشسته نگاه می کنیم.

ما اینجا افتاده ایم٬ نشسته ایم٬ چه می دانم....شاید هم با آخرین نایمان ایستاده ایم و تک و تنها ... غریب....به افریقا نگاه می کنیم.

جام جهانی را میبینیم در حالیکه زانوهایمان را به دستمان گرفته ایم که شاید بر خیزیم.

ما نشسته نگاه می کنیم به افریقا....شاید هم کمی غمگین.

می فهمید که چه می گویم.

فوتبال که مهم نیست.افریقا که مهم نیست.گور بابای همه دنیا که شادند.گور بابای فقیرانی که با شکم گرسنه٬ افریقا خوشحاشان می کند.ما اما نشسته ایم.

خوش به حال گرسنگان آفریقایی....

آنها هم این روزها با شکم های بر آمده از گرسنگی سر پایند.... ما با تمام ادعاهای تاریخی مان نشسته ایم....کمی هم غمگین.

خوش به حال شیر های افریقا....

ما نشسته نگاه می کنیم به آفریقا....شاید هم کمی غمگین.

می فهمید که چه می گویم.

با فوتبال هم می شود غریبی را حس کرد....

بد است که بنشینی و دنیا را نگاه کنی تک و تنها...

می فهمید که چه می گویم....

......

 

 

گزارش یک فیلم - زندگی:

گزارش یک فیلم - زندگی:

روز - خارجی- مردی تنها:

آشغال های مغازه ولو شده است توی خیابان 

کارتن های خالی.چند قوطی نوشابه.....

مرد تنها در دلش بد و بیراه می گوید....به صاحب مغازه.

- سلام احمد آقا....خسته نباشی....

قربون شما....بچه ها نیستن؟نمیان خرید چن روزه....

- راستی احمد آقا فیلم جدید چی داری؟

برو خودت ببین.فیلما رو گذوشتم بغل لوبیا چیتیا

روز - داخلی - پارکینگ:

- یادم باشه پول شارژ رو بدم....

داخلی - اتاق:

چای.تلوزیون.....( مرد تنها و چند غرولند به صدا و سیما) املت.چشمانی پر از خواب.اخبار.تا ساعاتی دیگر احتمال تصویب قطعنامه علیه ایران.کمی اینترنت.کمی تلفن.بچه ها خوبند؟خوبند.کمی فکر.به یاد شهر های پشت کوه.به یاد برف های آب شده.کمی وبلاگ.کمی فکر.طرح یک فیلم نامه.

خارجی.خیابان:

مرد تنها.دست در جیب.گز کردن خیابان.کمی خرید.شیر.تخم مرغ.نان....کمی فکر به....

داخلی - اتاق:

کتاب.آداب بی قراری.تمام می شود.تهران در  بعد از ظهر.چای.فیلم.هر شب تنهایی.فیلم.حیران.کمی شام.کمی پرتقال.آرژانتین.انگلیس.۱۹۸۶

    ساعت یک بامداد پنج شنبه ۲۰ خدراد ۸۹.

آه از این خرداد های پر حادثه.

خواب.

بیدار:ساعت ۱۲ روز پنج شنبه.

کمی چای.کمی صبحانه.کمی ناهار.....

ساعت ۱۶

شبکه ۴ کمی فیلم.

دیگر تنها نیستم.

......  

گوسفندم آرزوست....

شماها به من گفتید:شهرتان جای خوبی است....

امدم....ساده و تنها...

از پشت همان کوه آمدم ....

که شما برف هایش را می بینید و آه می کشید

پشت همان کوهی که خورشید شهرتان  هم دلش آنجاست.

مگر نمیبینید برفهای ان کو ه های دوردست  چه تند و تند آب می شود

بس که خورشید این شهر دلش هوس پشت کوه کرده است.

بس که زل می زند به آن دور دست ها....

به جایی که پشت همان کوه کم برف است.

من هم همینجا کنار شما به آن دور دست ها نگاه میکنم.

حواستان هست که خیلی وقت ها حواسم به شما نیست....

حالا

آن کوه های برفی دیگر برف ندارد.

آن خورشید درخشان دیگر نای تابیدن ندارد.....

و من هم...

من از اینجا که نشسته ام به هوای صدای گوسفندان ام.

و حواسم به شما نیست.

بس که دلم هوایی شده:دوست دارم به همه بگویم گوسفند...

گوسفند که ناراحتی ندارد.

پشت آن کوه های کم برف گوسفند یعنی  زندگی...

گوسفند هم... که حیوان نجیبی است.

گوسفندم آرزوست....

 

روز...

این روزها....

شب!

در این شب ها سخت است....

به روز بودن....

با پوزش از حضرت حافظ و جناب نیما!

ای شاعران مدرن

ای شاعران پست مدرن

ای  شاعران....

آنها که قافیه تان قبل از شعرتان از دل بر می آید

آنها كه سی جزء کامل مثنوی را از حفظید

آنها که شاعران شب های شعرید...

و روز ها می خوابید.

من هم می خواهم شاعر شوم....

مرا به انگشت های اشاره تان نشان دهید.

شاعری که نمی فهمد

که نمی داند....

که می تواند سوژه خنده های قافیه مآبانه شما باشد

شما بخندید....

شما در شب های شعرتان شعر بخوانید

 شعری بگویید که از دل برآید و بر جشنواره ها بنشیند

شما شعری بگویید که دل تمام عاشقان را ببرد....

من کار خودم را می کنم.

من شعر خودم را می گویم

می دانید؟

من قافیه ام نمی آید وقتی بچه ای را می بینم... خیابانی است

من قافیه ام نمی آید وقتی زنی را می بینم .... خیابانی است

من شعرم مدرن نمی شود...

 وقتی همه چیزمان کهنه است.

شما شعر مرا بخوانید و بگویید:ههه

من اما شعر خودم را می گویم.

خوش به حال شما که شعرتان با تمام استاندارهای شعری می خواند....

من شعر خودم را می گویم.

شما اگر مرا قاطی آدم حساب کردید شعرم را بخوانید و نقدم كنيد:من  ربط بین شعرتان را با ههه متوجه نشدم

بگویید:در بیت ششم شعر شما....

و من می گویم شعر من بیت ندارد....وقتی زنان خیابانی مخاطب آنند و کودکان خیابانی....

وقتی:معتادان این انگل های اجتماع به فهرست بیماران اضافه شده اند.

راستی معلوم نشد معتادان مجرمند یا بیمار؟

راستی یارانه ها چه شد؟

راستی چه خرداد خنکی....

راستی انرژی هسته ای بسته ای چند؟ارزون نشده هنوز؟

راستی دلم برای تو تنگ است

راستی....

دلم گر گرفته است....

دلم هری ریخت وقتی دختری را دیدم با کفش های كتاني پاره....امروز

او فقط ۵ ساله بود و گناه دیگری نداشت.

من تا آمدم شعری با قافیه ه بگویم اشکهایم ریخت

من اینم....

همیشه همینطور بوده ام.

قبل از قافیه کودکان فقیر و ردیف زنان خیابانی

اشک هایم می آید....

هی خودم را ویشگون می گیرم

هی نهیب می زنم:

تو میتونی تو می تونی

حالا وقتشه که شعرت فی البداهه بیاد.

یا وقتی دختر زیبای دم بخت گذشته ای را می بینم که سیگار می کشد

خیلی دلم می خواهد غزلی پست مدرن بگویم

اما نمی توانم

یکهو ....

یکبار وسط خیابان درست وقتی دختری به سیگارش پک می زد و دوست پسرش شماره ایرانسلش را به دیگری می داد

.... غزل پست مدرنم نیامد 

یکهو داد زدم گور بابای شعر

دخترک ترسید....

گفت:اییییششش....ایکبیری

چه بی فرهنگ....

و شعر من....

نیامد که نیامد.

.....

یادم هست

فقط یکبار ( من قطاری دیدم که سیاست می برد) سمت نیشابور....

گفتم:

وای.

و این تنها شعر مدرن من شد...که

فرستاده ام برای جشنواره شعرهای تک...کلمه ای.!