با پوزش از حضرت حافظ و جناب نیما!
ای شاعران پست مدرن
ای شاعران....
آنها که قافیه تان قبل از شعرتان از دل بر می آید
آنها كه سی جزء کامل مثنوی را از حفظید
آنها که شاعران شب های شعرید...
و روز ها می خوابید.
من هم می خواهم شاعر شوم....
مرا به انگشت های اشاره تان نشان دهید.
شاعری که نمی فهمد
که نمی داند....
که می تواند سوژه خنده های قافیه مآبانه شما باشد
شما بخندید....
شما در شب های شعرتان شعر بخوانید
شعری بگویید که از دل برآید و بر جشنواره ها بنشیند
شما شعری بگویید که دل تمام عاشقان را ببرد....
من کار خودم را می کنم.
من شعر خودم را می گویم
می دانید؟
من قافیه ام نمی آید وقتی بچه ای را می بینم... خیابانی است
من قافیه ام نمی آید وقتی زنی را می بینم .... خیابانی است
من شعرم مدرن نمی شود...
وقتی همه چیزمان کهنه است.
شما شعر مرا بخوانید و بگویید:ههه
من اما شعر خودم را می گویم.
خوش به حال شما که شعرتان با تمام استاندارهای شعری می خواند....
من شعر خودم را می گویم.
شما اگر مرا قاطی آدم حساب کردید شعرم را بخوانید و نقدم كنيد:من ربط بین شعرتان را با ههه متوجه نشدم
بگویید:در بیت ششم شعر شما....
و من می گویم شعر من بیت ندارد....وقتی زنان خیابانی مخاطب آنند و کودکان خیابانی....
وقتی:معتادان این انگل های اجتماع به فهرست بیماران اضافه شده اند.
راستی معلوم نشد معتادان مجرمند یا بیمار؟
راستی یارانه ها چه شد؟
راستی چه خرداد خنکی....
راستی انرژی هسته ای بسته ای چند؟ارزون نشده هنوز؟
راستی دلم برای تو تنگ است
راستی....
دلم گر گرفته است....
دلم هری ریخت وقتی دختری را دیدم با کفش های كتاني پاره....امروز
او فقط ۵ ساله بود و گناه دیگری نداشت.
من تا آمدم شعری با قافیه ه بگویم اشکهایم ریخت
من اینم....
همیشه همینطور بوده ام.
قبل از قافیه کودکان فقیر و ردیف زنان خیابانی
اشک هایم می آید....
هی خودم را ویشگون می گیرم
هی نهیب می زنم:
تو میتونی تو می تونی
حالا وقتشه که شعرت فی البداهه بیاد.
یا وقتی دختر زیبای دم بخت گذشته ای را می بینم که سیگار می کشد
خیلی دلم می خواهد غزلی پست مدرن بگویم
اما نمی توانم
یکهو ....
یکبار وسط خیابان درست وقتی دختری به سیگارش پک می زد و دوست پسرش شماره ایرانسلش را به دیگری می داد
.... غزل پست مدرنم نیامد
یکهو داد زدم گور بابای شعر
دخترک ترسید....
گفت:اییییششش....ایکبیری
چه بی فرهنگ....
و شعر من....
نیامد که نیامد.
.....
یادم هست
فقط یکبار ( من قطاری دیدم که سیاست می برد) سمت نیشابور....
گفتم:
وای.
و این تنها شعر مدرن من شد...که
فرستاده ام برای جشنواره شعرهای تک...کلمه ای.!
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.