مرا به آب شباهت دهید و سر بکشید
شعری از شاعری جوان به نام رباب طاهری...
بخوانید و.....
مرا غريبه بدانيد و در به در بکشيد
و غربتم را از من بزرگتر بکشيد
دو چشم، يک پا، يک دست، يک دهان و سپس
به روي شانه ي من بي شمار سر بکشيد
اگر چه سبزم حتي اگر بلند و قطور
به پاي قامت چوبين من، تبر بکشيد
و سرزمين مرا از شمال غرب وطن
درست تا لب درياچه ي خزر بکشيد
چنين که حرف مرا هيچ کس نمي فهمد
تمام مردم را گنگ و کور و کر بکشيد
بس است اين همه پا بند شهرتان بودن
از اين به بعد مرا راهي سفر بکشيد
سفر نه، زخم مفصّل ـ جراحت مشروح ـ
اگر که تاب نداريد مختصر بکشيد
به ابرها دل بستن همين قدر کافي است
از آسمان سهمم را همين قدر بکشيد
در اين کوير در اين جرعه جرعه خشکيدن
مرا به آب شباهت دهيد و سر بکشيد
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 14:10 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.