صداي آرام بخش قاري قران روي خط نگراني ام آمده است.بي شمار غروب جمع ايست كه به سراغ نگراني هاي نامفهوم رفته ام...و حالا صداي اذان...حالا سكوت مهمان ذهنم مي شود.چه آرامشي دارد اين صداي اذان براي من، كه در اين لحظه، تنهايي را با تمام وجود حس مي كنم.خوشا به حال كساني كه نه از روي عادت به عبادت،سري به سجده مي گذارند و لبي به ستايش مي سايند.خوشا به حال آنان كه هنوز آرامش يك ركعت نماز را دارند.به احترام يك حس قديمي و آرامش بخش،بايد سكوت كنم...و سكوت مانند قهرمان دو صد متر جهان از من جدا مي شود و من مي مانم و پياده روي خط نگراني.نگرانم.نا آرامم.يك نا آرامي بي علت، كه بر اساس يك سنت ايراني غروب هاي جمعه به سراغ مي آيد.و يك نا آرامي با علت،با ده ها علت مفهوم و نا مفهوم و گنگ و شفاف و...هر چه هست،هست و مي گذرد.يعني بايد بگذرد.عادت كرده ام كه نگراني ها را،دلتنگي ها را،تنهايي هارا،غروب هاي جمعه را و بي شمار لحظاتي از زندگي را كنج دلم بگذارم تا روز مبادا.حالا اينجا هستم.تحريريه روزنامه.
+ نوشته شده در جمعه دهم اسفند ۱۳۸۶ ساعت 18:51 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.