طغیانت.....
کم کم از راه رسیدی
و ناگهان خراب کردی
باران بودی و لطیف
اما سیل شدی
طغیان کردی و بردی
از چشم هایم دیگر هیچ نمانده است
کنار آبادی نشسته ام
خانه خراب و تنها
نگاهم حالا کجاست،نمی دانم
صدایم در گلو حبس است
دستانم نای خانه های متروک و بی تو را گرفته است
حالا نگران نیستم
کار از کار گذشته است
تو آمده ای
رفته ای
طغیانت در نگاهم مانده است
نگاهم نیست
و حالا تمام ناگهان ها را خوب می فهمم
حال خوشی دارم
میان نفهمیدن و گنگی
سرگردان میان جاده هایی که مانده اند
و آدم هایی که رفته اند
و ناگهان خراب کردی
باران بودی و لطیف
اما سیل شدی
طغیان کردی و بردی
از چشم هایم دیگر هیچ نمانده است
کنار آبادی نشسته ام
خانه خراب و تنها
نگاهم حالا کجاست،نمی دانم
صدایم در گلو حبس است
دستانم نای خانه های متروک و بی تو را گرفته است
حالا نگران نیستم
کار از کار گذشته است
تو آمده ای
رفته ای
طغیانت در نگاهم مانده است
نگاهم نیست
و حالا تمام ناگهان ها را خوب می فهمم
حال خوشی دارم
میان نفهمیدن و گنگی
سرگردان میان جاده هایی که مانده اند
و آدم هایی که رفته اند
+ نوشته شده در یکشنبه یکم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:21 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.