تو بيا....
سنگينم....
تو...
از سر و رويم مي باري
...................................................
راستي،نامت چه بود اي كبوتر رنگ پريده
از مرغ هاي همسايه چه خبر؟
چه غاز هاي فربهي بودند روزگاري
چه همسايه هايي
....................................
دوباره تو را به خواب ديدم و هذيان هاي پاييزي من آغاز شد
دلم را به خواب كه مي زنممي آيي
به دريا كه مي زنم
مي آيي
.............................................
دوباره جزر و مد گرفته ام
مي دانم....
ماه همين حوالي است
..........................................تو
از سر و رويم مي باري....
سنگينم
......................................
شعرم نمي آيد.
تو بيا.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ ساعت 17:55 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.