چه زود يادمان مي رود....
۱۵ آذر سال ۱۳۸۴ خبر آمد:هواپيماي خبرنگاران سقوط كرد.باقي ماجرا را حتما مي دانيد.و ۱۶ آذر ۱۳۸۴ اين يادداشت كوتاه من در روزنامه جام جم چاپ شد.آن روزها هم هواي تهران آلوده بود.مي گفتند وارونگي هوا.
و من ديروز جا ماندم ، جا خوردم از اين که در اين آلودگي بي همه چيز ، محمود ايل بيگي که چند صباحي در گروه اجتماعي خبر تلويزيون با او بودم ، کاظم نژاد کيهان ، خيرخواه تلويزيون ، غريب ايسنا ، مير افضلي و عليرضا افشار و همه همکارانم در هواپيماي سي - 130 ارتش به يکباره سوژه خبر سوخته ام شدند. حالا نشسته ام و با اين که کسي نيست بگويد چرا خبر سوخته آورده اي ، مي خواهم براي خودم و خبرم گريه کنم . گريه اي بي صدا ، بي اشک براي همکاراني که سالها در کنارمان بودند و ديگر نيستند که اين آسمان وارونه را ببينند و يا به مني که خبر سوخته آورده ام ، بخندند. سرم را پايين گرفته ام و مي نويسم از گريه هايي که شما نمي بينيد. ما بايد خبرهايمان را بنويسيم و شما آنها را بخوانيد. اشکهاي ما براي خودمان.
اشکهايي براي خودمان
جام جم آنلاين: ديروز خبرم در آسمان آلوده تهران سوخت. سرم را بالا گرفتم. مي گفتند آسمان شهر وارونه شده است. اين يک خبر بود که همه اهالي شهر را سر به زير کرده بود يا خانه نشين اما خبر من ديروز در همين آسمان آلوده و وارونه سوخت. مي گويند خبر سوخته ، يعني خبري که از آن جا مانده اي.
و من ديروز جا ماندم ، جا خوردم از اين که در اين آلودگي بي همه چيز ، محمود ايل بيگي که چند صباحي در گروه اجتماعي خبر تلويزيون با او بودم ، کاظم نژاد کيهان ، خيرخواه تلويزيون ، غريب ايسنا ، مير افضلي و عليرضا افشار و همه همکارانم در هواپيماي سي - 130 ارتش به يکباره سوژه خبر سوخته ام شدند. حالا نشسته ام و با اين که کسي نيست بگويد چرا خبر سوخته آورده اي ، مي خواهم براي خودم و خبرم گريه کنم . گريه اي بي صدا ، بي اشک براي همکاراني که سالها در کنارمان بودند و ديگر نيستند که اين آسمان وارونه را ببينند و يا به مني که خبر سوخته آورده ام ، بخندند. سرم را پايين گرفته ام و مي نويسم از گريه هايي که شما نمي بينيد. ما بايد خبرهايمان را بنويسيم و شما آنها را بخوانيد. اشکهاي ما براي خودمان.
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 11:24 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.