چند روزی است خالی ام....

می بینم.

می شنوم.

می روم.می آیم.می خوانم....اما....

همه این -می ها - هنوز  آتشی است زیر سلول های خاکستری ام...گویا.

باید این کلمه های دوست داشتنی از زیر خاکستر بیرون بیایند.فعلا که جا خوش کرده اند....

تا  کی... که دوباره گر بگیرند...بسوزانند.در شبی.نیمه شبی.صبحی از این بهار....

چند روزی است خالی ام.

فقط می نشینم ....

به تماشای تو....بهارم....

خالی از هر کلمه ای.