سوار تاكسي بودم.پيرزن گفت:پياده مي شم.چند ثانيه طول كشيد تا پياده شود.ترافيك بود.فاصله تاكسي با ماشين جلويي ۵ متر هم نمي شد....چراغ راهمنايي قرمز بود.۱۱۸،۱۱۷،۱۱۶..

راننده ماشين پشت سري دستش را گذاشت روي بوق...حالا نزن كي بزن....

همزمان با صداي بلند و عصباني:برروو ديگه....

راننده تاكسي:زر نزن...ماد....ر....!!

درگيري و بزن بزن....شروع شد.

همچنان ترافيك بود....و چراغ قرمز....

                                                         *****

عشق است جامعه را....