سوار تاكسي بودم.پيرزن گفت:پياده مي شم.چند ثانيه طول كشيد تا پياده شود.ترافيك بود.فاصله تاكسي با ماشين جلويي ۵ متر هم نمي شد....چراغ راهمنايي قرمز بود.۱۱۸،۱۱۷،۱۱۶..
راننده ماشين پشت سري دستش را گذاشت روي بوق...حالا نزن كي بزن....
همزمان با صداي بلند و عصباني:برروو ديگه....
راننده تاكسي:زر نزن...ماد....ر....!!
درگيري و بزن بزن....شروع شد.
همچنان ترافيك بود....و چراغ قرمز....
*****
عشق است جامعه را....
+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 20:27 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.