فردا صبح
بیا برگردیم به گذشته....
همان روزهایی که باران بیشتر می بارید و برف روی زمین می نشست.
بیا برگردیم به گذشته....
همان روزهایی که این حرفها تکراری نبود....
بیا برگردیم به گذشته....
همان وقت هایی که از دیوار همسایه بالا می رفتیم و توپ بازیمان را دزدکی از حیاط همسایه بر میداشتیم....
و اصلا فکر نمی کردیم از دیوار همسایه بالا رو روزی معتاد می شود....مثل تخم مرغ دزد که می گفتند....
بیا بر گردیم به گذشته....
امیر را پیدا کنیم....
راست است که می گویند:شیشه می زند؟
بیا بر گردیم به گذشته:
و با هم بشویم همسایه٬ بشویم بچه محل....
و با هم بزرگ شویم.
و با هم بزرگ شویم.
بیا بر گردیم به گذشته....
روزی که به دنیا آمدیم...در نگاه نخست....
فردا صبح که شد:با هم می رویم.
بر می گردیم....
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 21:0 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.