زیر باران
کم کم خبرها احاطه ام کرده اند.دور و برم دوباره پر شده است از خبر.انفجار در شیراز کلافه ام کرد.کشته شدن آدم ها کلافه ام کرد.جسد های سوخته ای که سهمشان از زندگی حتما می توانست بیشتر از این باشد.وزارت آموزش وپرورش در حال پوست اندازی است.البته شاید دقیق ترش این است که بگویم دوباره دارند پوست آموزش وپرورش را می کنند.چه نظام آموزشی محشری داریم در این مملکت.هر روز تغییر و هرروز آمدن و رفتن آدمها در وزارتخانه ای که ثبات باید اولویت اول آن شود و تخصص محور اصلی آن.اما حیف که سالهاست سلیقه های شخصی وگروهی حرف اول و آخر این مجموعه است.دعوای تعرفه های پزشکی بالا گرفته است.تعرفه همان پولی است که باید وقتی مریض می شویم به پزشکان محترم بدهیم تا...دعوا بر سر پول گرفتن بیشتر است.
دور و برم پر شده است از خبر.
قطبی سر مربی تیم محبوبم را در منگنه قرار داده اند تا کم کم بفهمد که به قول علی دایی اینجا ایران است و قواعد حاکم بر فوتبال آن هم قواعدی بی رحم و گاه دور از اخلاق انسانی واخلاق حرفه ای فوتبال است. خبر ها زیادند.هیچ کدام از خبرها بوی بهار نمی دهد.
در این بهار خبری از باران هم نیست...تا... زیر باران رفت.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 19:14 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.