زمستان امسال!
چرا زمستان امسال٬ هوا اینقدر پس است؟
چرا آفتاب زیادی می تابد؟
ابرها کجایند؟
چرا بارون نمیاد شر شر؟
پشت خونه منیژه؟
هاجر چرا نیومد؟
شاید دلش گرفته....
منیژه به جاش نشسته
راستی...
زمستونه یا بهاره
برفا کجان...بهاره؟
ناگهان شاعری خسته از خواب پرید.
تقویم ۲۸ دی ماه ۸۸ را نشان میداد.
هوا نه گرم بود٬ نه سرد.
نه زمستان بود٬ نه بهار.
هاجر کز کرده بود٬ کنج خودش.
هوا اما نه گرم بود و نه سرد.
ناجوانمردانه بود٬ هوا٬ همین.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۸۸ ساعت 18:53 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.