....-....در این 22 روز کجا بودم....
من- آقای خیره به رو به رو٬ به دیوار٬ به این ساعت بی شماطه٬ به این سیاست از زیر بته به عمل آمده٬ به برگ های پاییز٬ به صفحه اول روزنامه٬ به آرزو های دم دستی...مثلا یک روز بیایم سر کوچه و همسایه ام بگوید به به سلام...مثلا یک شب که با تاکسی در ترافیک مانده ام خانم بغل دستی نگوید میشه یک کم برید اون ور تر...و من نگویم خب اگه خیلی ناراحتی آژانس می گرفتی...مثلا همین دیروز بود که آرزو کردم کاش می شد می رفتم کنار یک برکه و دانه های برف را قبل از مردن در آب سر شماری می کردم بدون آن که فکر کنم:این همه برکت خدا ...باز حتما بهار نشده میگن هموطنان عزیز در مصرف آب صرفه جویی کنید٬ خیره به دوستی هاکه در افق گم شده است٬ به لبخند محو دوستی که همین جا کنار من نشسته و خیره به روبه رو٬ به دیوار٬ به این ساعت بی شماطه....-....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۸۸ ساعت 18:19 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.