در به در به دنبال واژه بودم تا ....

ذهن یاری ام نمی داد.

ناگهان این بیت زیبا که چندی پیش یک دوست عزیز تر ازجان آن را در وبلاگم نگاشته بود و هنوز هم آن را دارم،به چشمم خورد:

 ...تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفرینم

این همه بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

............

به راستي كه چه كسي مي تواند بي تكيه گاهي را نصيب تو كند

.... وقتي خدا هست.

.....وقتي قلب تپنده اي هست كه ضربانش تا بي كران خدا تو را آرام مي كند.

حال بگذار ديگران ـ...........ـ تمام تقصير هاي عالم را به گردن تو بياندازند.