متاسفم اگر کامتان را تلخ می کنم.سفری ۳ روزه داشتم به یکی از کشورهای عربی خلیج فارس.دستاورد این سفر برایم حسرتی بود که باقی ماند از مقایسه دیدن تلاش برای سازندگی و توسعه در این کشور با آنچه در ایران بود وهست.نفت و گاز این کشور بر فراز برج های در حال ساخت آن فوران می کند.قطر کشور بسیار کوچکی در حاشیه خلیج فارس است که تلاش دارد به سرعت خود را به سطح مطلوبی از توسعه برساند.در دوحه برج های ۴۰ و۵۰ طبقه ای دیدم که می گفتند در مدت ۲ سال ساخته و پرداخته شده است.به یاد برج میلاد تهران افتادم.می گفتند در صد زیادی از جمعیت بسیار کم قطر را اتباع  هندی نپالی فیلیپینی لبنانی سوری روسی و...تشکیل می دهند که در خدمت اعراب این کشور هستند.می گفتند اینها با پول منابع زیرزمینی قطر شبانه روزی کار می کنند تا قطری ها خوش باشند.به یاد منابع مشترک گازی ایران و قطر در جنوب افتادم که قطری ها چگونه گاز مشترک ما و خودشان را می برند وما...به یاد دریای خزر افتادم و سهم خودمان.به یاد افغانستان افتادم.به یاد عراق و...به یاد برنامه های ۵ ساله توسعه خودمان افتادم.به یاد لاک پشت افتادم. به یادم آمد که ما هم دولت سازندگی داشته ایم.به یاد خط فقر افتادم.با خودم فکر کردم وقتی بر گشتم تهران کرایه تاکسی(لطفا به من نخندید من خیلی دلم می خواهد ادای یک شهروند خوب را بازی کنم.برای همین از ماشین شخصی ام استفاده نمی کنم) و قیمت شیر و ماست و سیب زمینی چقدر بالاتر رفته است؟ حالا دوباره در تهران هستم.باور کنید در دوحه به من خوش نگذشت.