آنها و من...
آنها دو دسته بودند.عده ای مرگ را برای آمریکا،اسرائیل غاصب و تا حدودی انگلیس می خواستند و عده ای دیگر مرگ را برای روسیه می خواستند.نماز جمعه تمام شد و آنها همچنان شعار می دادند.من صفحات تاریخ معاصر کشورم را ورق می زدم....
هوا گرم بود.خیلی گرم....
یکی دیگر از نماز جمعه های تاریخی تهران تمام شد....
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۸۸ ساعت 12:49 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.