قصه ما....
قصه ما به سر رسید....
تو برو خود را باش ای کلاغ....
ما به سمت رودخانه می رویم...در بستر خشکیده آب می ایستیم به انتظار باران.
****
قصه ما به سر رسید...اما...
آوازمان را از سر می گیریم....
امروز نه....
فردا نه....
روزی....
روزگاری....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۸۸ ساعت 16:49 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.