دلم یک شعر ناب می خواهد و یک موسیقی زلال.دلم می خواهد از این مردم بگریزم.دلم می خواهد دست دلم را بگیرم و از این جا که هستم و نیستم بروم.باید بروم و با حافظ همنشین شوم.تفالی به کار این دنیا بزنم.دلم می خواهد با تو باشم که شعر نابی.دلم می خواهد ساده بنویسم.ساده بنویسم.ساده بخوانم.ساده ترین کلمات را اینجا بنویسم.دلم می خواهد همچون کودکی بنویسم که وقتی می گوید و می نویسد بابا یعنی بابا.کمی ساده بودن خوب است.کمی بی اغراق بودن خوب است.گاهی میان این جماعت نبودن خوب است.گاهی تنها بودن خوب است.گاهی فریاد زدن خوب است.گاهی یک شعر ناب خوب است.گاهی خوب است که تو را ساده ببینم....
دلم می خواهد از این مردم بگریزم.این مردم نازنین و خوبند.من... دلم می خواهد بروم.
تنهای تنها....اما نه...با ....
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 15:49 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.