سرم را پایین انداخته ام.می روم پی کار خودم.کنار پیاده رو٬ چسبیده به دیوار تند و تند راه می روم.سرفه امانم نمی دهد.نفسم بند می آید.رهگذر تنه می زند....بر می گردد و نگاهم می کند.یعنی که:هی یارو چته؟
می روم.از پیاده رو راهم را کج میکنم.می روم سمت خودم که ببینم چه ام شده است؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی ۱۳۸۷ ساعت 10:38 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.