بازی دو تیم همشهری  پرسپولیس و استقلال در ورزشگاه ۱۰۰ هزار نفری اما بدون امکانات آزادی با تساوی دو تیم تمام شد.قبل از آنکه جمعیت و هواداران انبوه دو تیم چشم ها را بنوازد٬ نبودن یک داور ایرانی در وسط مستطیل سبز چشم ها را می آزرد.نبودن داور ایرانی٬ ارتباط مستقیم با ۱۰۰ هزار تماشاگری دارد که نمی توانند اشتباه داور ایرانی را تحمل کنند اما به راحتی از خیر اشتباهات داوران خارجی می گذرند.گر چه در سال های اخیر قدرت تحمل بازیکنان دو تیم پر طرفدار تهرانی به دلیل حضور برخی بازیکنان در لیگ های اروپایی و انتقال فرهنگ فوتبال اروپایی به کشور افزایش یافته است٬ اما همچنان بر روی سکوهای تماشاگران شاهد نوعی بدوی گری فیزیکی و مخصوصا شفاهی هستیم.جسارت و توهین و فحاشی به آنان که درون زمین هستند از داور گرفته تا بازیکنان و مربیان تیم ها همچنان بالاترین روش تخلیه هیجانات تماشاچیان فوتبال ایرانی است.به نظر می رسد تساهل و تسامح فوق العاده در بکار گیری ادبیات مبتذل در استادیوم های ورزشی و نیز در کوچه و خیابان نیازمند آسیب شناسی جدی است.در نگاهی کلان تر باید دید نگاه جامعه و افراد آن به مفهومی به نام اخلاق چگونه است و گرایش به رعایت اخلاق در سطوح مختلف جامعه تا چه حد دچار تغییر کمی و کیفی شده است.

از آنچه پیش از این به عنوان آداب٬ رسوم٬ اخلاق و ارزش های جامعه ایرانی نام برده می شد٬ چقدر باقی مانده است و از آنچه دیگر نیست چه میزان به ضرورت دوره و زمان و آگاهانه نیست شده است و چه میزان ناشی از اهمال٬ بهانه جویی  تنبلی و در حفظ ارزش های اخلاقی و انسانی بوده است؟  

گاهی فوتبال هم می تواند ما را به فکر وادارد....