نقطه....
کاش می شد دستگاهی اختراع شود که وقتی فکر می کنی...فکر را به کلمه...کلمه را به جمله وجمله را به...تبدیل کند.
مخصوصا وقتی به نقطه ای خیره می شوی...به دور دست ها...به افق های دور...به دیروز ها ...به فرداها...
وقتی می خواهی تنها باشی...تنهای تنها...و هیچ نگویی...هیچ ننویسی...هیچ نشنوی...اما...
+ نوشته شده در شنبه ششم مهر ۱۳۸۷ ساعت 19:6 توسط صولت فروتن
|
سلام به تمام شما که به هر دلیل می خواهید لحظاتی با من بمانید.سلام به شما دوستان. دشمنان. دوستان امرو.ز دیرو.ز فردا. دشمنان امروز. دیروز. فردا...من:دوست شما. دشمن شما. مثل خود شما هستم.نام:صولت.نام خانوادگی:فروتن.روزگارم:....می گذرد.می نویسم.می خندم.می گریم...و روزنامه نگارم؟!هر چه هستم. اکنون با شمایم.دوستتان دارم.