علی دائی در دو ر اول مقدماتی از با انگیزه هائی چون غلامرضا رضائی و عقیلی و حسینی و شجاعی و خلیلی و میداوودی و خلعتبری و صادقی استفاده کرد. او نشان داد که به انگیزه بها می دهد و به به اصطلاح لژیونرهای فوتبال ما که در اروپا اکثرا ذخیره هستند، اما خستگی را بهانه حضور در تیم ملی می کنند بی اعتنا است. او می داند قوی ترین و پرکارترین بازیکنان باشگاههای اروپا برای تیم ملیشان با تمام وجود بازی می کنند و این واقعیت را در یورو 2008 می بینیم که چگونه بازیکنانی چون تورس در اسپانیا و رونالدو در پرتغال و پودولسکی و کلوزه در آلمان و تونی در ایتالیا که از بهترین ها و پرکارترینهای تیمهای باشگاهی خود در فصل گذشته اروپا بوده اند بی هیچ منت و کم کاری برای تیمهای ملی خود بازی کرده اند، اما ملی پوش اسبق فوتبال ما که در لیورنو ذخیره بود و یا آن دگری که در هانوفر مرد همیشه غایب است برای تیم ملی بهانه خستگی می آورد. البته داستان مهدوی کیا به گونه دیگر است و کاپیتان اصلی تیم ملی ما با مصدومیت دست به گریبان است، اما دائی به دنبال این بهانه ها نیست. او چون مرحوم دهداری می اندیشد. همه بخاطر داریم بعد از بازیهای آسیائی 1986 کره جنوبی تیم ما الحق بخوبی در آن بازی ها بازی کرده بود و بر روی ضربات پنالتی بازی را به کره جنوبی ای باخت که در جام جهانی عالی بازی کرده بود، اما همین تیم با ضربه استعفا 14 ستاره خود مواجه شد. ستارگانی از تیم ملی استعفا کردند که هر یک می توانستند تیم ما را متحول کنند، اما همه به پرویزخان و تیم ملی خود پشت کردند و البته اگر این روز ها از آنها بپرسیم هنوز معلم اخلاق را دهداری می دانند و در رثایش اشک می ر یزند، ولی به او جفا کردند.

روزی که این اتفاق برای تیم ملی افتاد مرحوم دهداری اعلام کرد تیم ملی اداره نیست که از آن استعفا دهند و من دوباره تیم ملی را خواهم ساخت و همین کار را کرد. مردانی چون زرینچه از تیم دسته سوم ژاندارمری و عابدزاده از تام و مرفاوی و نادر محمدخانی و مجتبی محرمی و افتخاری و سرخاب و ... را در کنار باز مانده آن تیم سئول 1986، یعنی نامجو مطلق و کریم باوی و مرحوم قایقران قرار داد و تیم ما در بازیهای جام ملتهای آسیا 1988 به مقام سوم رسید و همان تیم در غیاب مرحوم دهداری فوت شده در سال 1990 با علی پروین قهرمان بازیهای آسیائی شد.

همین داستان برای امه ژاکه فرانسوی هم رخ داد. او بعد از حذف از بازیهای انتخابی جام جهانی 1994 آمریکا با چشم پوشی از ستارگانی چون اریک کانتونا و دیوید ژینولا به سراغ آکادمی های فرانسه رفت و مردانی چون زیدان و ژورکائف و آنری و دوگاری را برای تیم ملی فرانسه ساخت. آلمان هم در سالهای 1998 تا 2002 با فولر همین کار را تجربه کرد و بعد از او کلینزمن راه او را ادامه داد. آن چیزی که تیم ملی با دهداری و فرانسه با ژاکه و آلمان با فولر و کلینزمان داشتند شجاعت و جسارت و اعتماد به قابلیتها و انگیزه بود و این خصیصه ها را امروز در دائی هم مشاهده می کنیم.

در یورو 2008 مشاهده می کنیم بزرگترین ستاره های این جام روی نیمکتها حضور دارند. مردانی چون فاتح تریم و یا گاس هیدینگ و آراگونس و یواخیم لو و بلیچ ستارههای تیمهایشان هستند. مردانی که جسارت دارند از نا ملایمات نمی هراسند و تیم ملی کشورشان از هر چیز دیگر برایشان مهمتر است. این خصوصیات را دایی ما هم دارد. او همیشه تیم ملی برایش مهمترین است. او با انگیزه و پرکار و شجاع است. شاید عده ای به اخلاق تند او ایراد بگیرند، اما توجه آن دوستان را به نحوه رفتار دایی با بازیکنان تیم ملی جلب می کنیم. بچه های تیم ملی وقتی گل می زنند به کدامین سمت می روند؟ آیا دایی چون پدر و برادر بزرگتر با احساس و شعف با آنان رفتار نمی کند؟ شور و نشاط علی دائی بر روی نیمکت را سالها است در هیچ مربی مشاهده نکرده ایم. علی دایی به ما امید می دهد و ما هم باید به او امید دهیم. باید به او کمک کنیم حتی با انتقادهایمان، اما در انتقادهایمان باید در جهت یاری رساندن به او باشیم. در کنار انتقادها باید خوبی ها را هم بنویسیم و از اتفاقات خوش بگوییم...از انگیزه ای که او به تیم داده است. از نیمه های دوم بازیهای تیم ما که همواره بهتر از نیمه نخست است...از نیمه هایی که به آن نیمه های مربیان می گویند.از حضور رضائی و عقیلی و شجاعی و صادقی و میداوودی و خلیلی و در تیم ملی بگوییم. به این تفکر دایی که می گوید برای او سن مهم نیست فقط آمادگی و انگیزه بها دارد ارج نهیم.
 دایی در راه دهداری و ژاکه پای گذاشته است. او را از همین امروز حمایت کنیم.