سایه....
حکایت این روز های ضد سایه....
این روز های بی سایه....
این روز های تمام نشدنی....
حکایت این روز های ضد سایه....
این روز های بی سایه....
این روز های تمام نشدنی....
اينجا كه نشسته ام٬ درست روبروي چشمانم٬ تو را مي بينم گه نشسته اي به نماز.
و من مي روم تا دور دست ها.تا كوچه هاي خاك و خل.تا كودكي هاي من.ياد آن شهر آرام مي افتم.شهري در دشت بزرگ.دشت سر سبز...و كوه هايي كه هميشه صبح به صبح با كلاهي سفيد از برف گويي مراقب چشم هاي ما بود.ظهر تابستان گرمايي نبود.نسيمي بود خنك كه تنمان را نوازش ميداد.يادش به خير.چه كودكي هايي.
حالا دلم براي آن شهر غريب تنگ شده است.براي كوه هاي هزار مسجدي كه هميشه مراقب ما بود٬ از دور.كاش ميشد در يكي از آن هزار مسجد نمازي بخوانيم...حالا.
اينجا كه نشسته ام درست روبروي چشمانم٬ تو را مي بينم.كه نشسته اي به نماز.
خوشا به سعادتت.
خدا نکند خدا خودش را به خواب زده باشد....
آن وقت یکی مثل من ...بیچاره.
اما تو
آنجا خدا را بیدار کن....
شب وقتی همه خوابند....
خدا با یک قطره اشک بیدار می شود.
می دانم....برای تو.
آن وقت قلبت تند و تند می زند....
کم حرفی نیست....
او خداست.
تو و او....
كلمات آس و پاس...كلماتي كه از زير بته به عمل آمده اند انگار.
كلمات گنگ.كلمات كثيف. كلمات سر و رو نشسته....انگار كه هر كدامشان يك سطل آب گرفته اند دستشان و با يك لنگي آمده اند كه از روي شيشه هاي بخار گرفته خط هاي عاشقي را پاك كنند./كلماتي كه بايد سر و رويشان را شست، اول.
شعر مي گويم تقديم به قلب موش هاي پايتخت.
شعر مي گويم تقديم به عاشقي گربه هاي نحيف.
شعر مي گويم براي كلاغ.
كلماتم را از توي جوي آب بر مي دارم.كنار ته مانده ساندويچ هايي كه تلنبار است روي هم و عرضه مستقيم كالاست براي تمام جانوران ساكن در جوي ها،گويي.
كلمات من گنگ است.كلماتم بي سر و پا است....
چرند و پرند.
من عاشق كلمات بي اعتبارم....
مرا ببخشيد اگر اعتباري به كلماتم نيست.
من عاشقم.
بيشتر از اين چه بگويم.؟
شعر چشمان دلبر را حافظان پلك او گفته اند.
حافظ،مولا نا٬ بيدل٬ شهريار٬ حميد مصدق....
حماسه مام وطن را سروده اند.
فردوسي بزرگ٬ ....اخوان....
بيشتر از اين چه بگويم؟
من عاشق كلمات بي سر و پا هستم.
كلمات گنگ.سر در گم.مجنون.بيچاره.بي يار.بي يارانه.بي مهتاب.بي انرژي.خياباني.تن فروشان بي آبرو.بي دين.با سياست.گنگ.برزخي....
دوبنده هاي ما آويزان.
ملالی نیست.
حرفی نیست.
اگر هم هست حسابی نیست.
دو دو تا چهار تایی نیست....
تو بگو دو دو تا ده تا....
خیالی نیست.
دیگر هیچ دروغی...
دروغ شاخداری نیست.
نه....
باور کن ملالی نیست.
حرفی نیست.
حسابی نیست....
همین.!
کلماتم.
بد دردی است.
بد.
نخستین بار خورشید بر جهان من تابید.....
و چه جهانی....![]()
و اینچنین شد تولد یک....