تبليغاتX
نغمه ناجور
روزنامه نگاری

مردم عزيز، قهرمان و دوست داشتني ايران سربلند و هميشه جاويد

اين روزها پس از مسابقه‌ي شرافتمندانه‌اي كه تيم سايپا با جوانان برومند و شايسته‌اش در برابر رقيب قابل احترام خود انجام داد و به اذعان همه، تيم سايپا صرفا به ارايه‌ي يك بازي كاملا جوانمردانه و پاك پرداخت، اما متاسفانه چه به هنگام مسابقه (در ورزشگاه) و چه پس از آن، طي روزهاي اخير مورد هجوم ناجوانمردانه‌ترين الفاظ كه تنها از شعبان‌ بي‌مخ‌ها و نوچه‌هايشان برمي‌آمد، پرداخته و در صدد آن برآمدند تا ضعف‌هاي فني خود را به همه كس و همه چيز غير از خود نسبت داده و هر آنچه كه خود و نوچه‌هايشان لايق آن هستند با سياه‌نمايي هرچه تمام‌تر به اين و آن نسبت بدهند تا شايد بتوانند ضعف‌هاي فني خود را به گونه‌اي از چشم اين و آن پنهان داشته و لاپوشاني نمايند.

لذا به همين منظور به اين آقايان كوتوله و سياه‌كار (كل‌يوم) كه حتي فاقد مدرك تحصيلي براي گروهبان قندلي شدن بوده، اما لقب ژنرال را يدك مي‌كشند اعلام مي‌دارم تا از گل دقيقه‌ي‌ 90 سايپا و از درس و پيامي كه آن گل به بزرگي و پهناي ايران عزيز اسلامي‌مان به همراه خود داشت پند گرفته و هرچه سريع‌تر دست از نوچه بازي و نوچه‌پروري برداشته و از كارهاي ناثواب و عوام فريبي خودداري نمايند، بديهي است كه هيچ دستي برتر و بالاتر از دست خداوند عزوجل نبوده و اوست كه اگر بخواهد كسي را خوار نمايد خوار و اگر عزيز بدارد عزيز خواهد داشت و هيچ برگي بي‌اذن او بر زمين نخواهد افتاد.

اين مطالب شامل همه‌ي گنده‌ باقالي‌هايي كه به عنوان نوچه در كنار اين آدم كوتوله هستند نيز مي‌شود.

والسلام، محمد مايلي‌كهن

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 16:32  توسط صولت فروتن  | 

پائولو كوئليو - نويسنده‌ي نام‌دار برزيلي - در رمان جديدش، خاطرات حضور چندين‌ساله‌اش در جشنواره‌ي فيلم كن و زير پا گذاشته ‌شدن ارزش‌ها در راه كسب شهرت را به‌ تصوير ‌كشيده است.

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كوئليو كه در سال‌هاي اخير همواره در جشنواره‌ي كن حضور داشته است، در كتابي با عنوان «برنده تنها مي‌ماند» به ستارگان دنياي سينما در كن اشاره مي‌كند و نشان مي‌دهد كه چگونه ارزش‌هاي مهم انساني در راستاي كسب شهرت ناديده گرفته مي‌شوند.

او درباره‌ي‌ كتاب يادشده گفت: «اين كتاب دقيقا بر اساس تجربيات من و كاملا صحيح و درست است.»

كوئليو در توضيح بيش‌تر به خبرگزاري رويترز گفت: «در بحبوحه‌ي برگزاري جشنواره‌ي كن، افراد مشهور و ثروتمندي از سراسر جهان به اين شهر ساحلي مي‌آيند، در مهماني‌هاي مجلل حضور مي‌يابند و دغدغه‌ي پوشيدن لباس‌هاي گران‌قيمت ذهن‌شان را مشغول مي‌كند. اين رفتار آن‌ها در جشنواره‌ي‌ كن براي من سؤال‌برانگيز بود و همين نقطه‌ي آغاز نوشتن كتابي درباره‌ي‌ شهرت و مد و زير پا گذاشته ‌شدن ارزش‌ها شد.»

خالق كتاب «كيمياگر» اظهار كرد: «امروزه كسب شهرت يك بيماري است و انسان‌ها فقط به‌خاطر شهرت مي‌خواهند مشهور شوند؛ نه به‌خاطر اين‌كه چيز مهمي ارائه كنند يا در كاري با ديگران شريك شوند.»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 12:20  توسط صولت فروتن  | 

كمي عجيب است ...

...كه نيست....!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 19:3  توسط صولت فروتن  | 

خوش به حال بچه های نسلی که دنیایشان از درون دریچه کامپیوتر به آنها زل می زند.خوش به حال آنها که نمی دانند دل سپردن به بهار در کوچه های کودکی یعنی چه.خوش به حال آنها که در آن شهر کوچک به دنیا نیامدند تا هر سال بهار که می آید بروند به آن شهر کوچک و به گذشته ها بر گردند...و بر گردند.

                                                                ****

گره دلمان هنوز در پیچ جاده قوچان به نیشابور باز نشده است.آنجا که مرد روستایی ـاسماعیل ـ نوروز امسال به پیاله ای چای آتشی و لقمه ای نان و کره محلی مهمانمان کرد٬ سر راه رفتن به نیشابور.

هنوز نگاهمان به مجسمه فردوسی است  و آرامگاه مهدی اخوان ثالث.هنوز به دنبال بچه های ته خیابان خیام و بهار در قوچان می گردم که نمی دانستند کامپیوتر چیست اما بساط توپ و تیر دروازه و شیطنت های کودکی شان همیشه به راه بود.

خوش به حال آنها که کودکی شان در چاردیواری کامپیوتر است.بی دغدغه روزگاری که می گذرد و خاطراتی که می ماند گاه با حسرت.

من امروز به تهران آمده ام دوباره٬ اما گره دلمان هنوز....

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 16:5  توسط صولت فروتن  | 

اگر سرخوشانه از باد بهار موعظه ام خواهید کرد که چرا اینگونه تلخ و ناامیدانه مرا نخوانید.بروید سراغ آدم های دیگر.

اکنون در خلسه ای تلخ به سر می برم.پشت پلک چشمانم چشمه ای از اشک روییده است.از دل دلم.(اعماق دلم).

اگر نبود این ملاحظه گری های مزخرف خانه و خانواده و جامعه،اگر بود جایی برای رفتن... می رفتم و مثل یک مرد زار می زدم.

خدایا....خدایا....خدایا...این چه سرنوشتی است که برای آدم هایت رقم می زنی.

خدایا...خدایا...خدایا...

به آفریده هایت قدرت تشخیص عطا کن...آن هنگام که بر سر بازار مکاره دنیا و در میدان سرگردانی ها هیچ راهی و چاره ای ندارند.حتی ...تو را نیز از یاد برده اند و یا آنقدر گرفتارند که امیدشان از تو ناامید شده است.

خدایا... خدایا... خدایا...

به آدمها یت آن هنگام که پناهی ندارند پناه باش...که هستی.

اگر آنها به سراغت نمی آیند تو دستشان را بگیر...تو دستشان را بگیر...تو دستشان را بگیر...

خدایا...به او...کمک کن....

آمین یا رب العالمین... 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 13:34  توسط صولت فروتن  | 

کم کم باید از خواب نوروزی بر خیزیم.امشب نوبت آن است که بنویسیم:تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید...و فردا به آموزگار دلمان بدهیم تا آن را خط بزند.

خوش به حال آنها که هنوز از نوشتن این انشا لذت می برند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 10:35  توسط صولت فروتن  | 

سازمان صدا وسیما امسال در اقدامی عجیب در لحظه تحویل سال حتی از نواختن آهنگ شاد و مرسوم خود که به نماد تحویل سال در رادیو و تلوزیون تبدیل شده بود٬ خودداری کرد.قطعا سازمان صدا وسیما که دارای مرکزی به نام تحقیقات است و در آن همیشه برنامه ها ی این سازمان در بوته نقد ونظر مردم قرار می گیرد از تبعات این اقدام ضد مردم و ضد آیین باستانی باخبر شده است یا باخبر می شود.امیدوارم رسانه ملی! بیش از این به مرکزی برای زدودن فرهنگ٬ تمدن و آداب وسنن این کهن مرز و بوم تبدیل نشود.امیداورم مدیران رسانه ملی درک کنند که تا چه حد مخالفت با فرهنگ ایرانی می تواند حتی به فرهنگ اسلامی مردم و نسل نو لطمه بزند...و دست از این برنامه ریزی ها و برنامه های خالی از هویت ایرانی بردارند.امیدوارم روزی فرزند خردسالم ابتدا رستم و سهراب و سایر افسانه ها و اساطیر ایرانی و اقوام ساکن در ایران را از طریق فیلم ها و سریال های قوی بشناسد و بعد پای رسانه ملی!بنشیند و افسانه جومونگ را ببیند....

امیدوارم....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 15:7  توسط صولت فروتن  | 

در قانون نانوشته فوتبال اخراج مربی کاملا قابل درک است.بر اساس این قانون٬ خبرها حکایت از برکناری علی دایی دارد.باختن رودر روی عربستان در تهران بسیار سخت و گران تمام شد.حالا دوباره تمام آنهایی که علیه دایی بوده اند٬ شمشیرها را از نیام در آورده اند تا از این آب گل آلود با تیزی شمشیر های خود ماهی بگیرند.شنبه هنگامی که ملی پوشان ایران گل برتری را زدند شعار حمایت از دایی سر داده شد و این شعار در پایان بازی علیه او شد.این نیز قانون فوتبال است و هیجان فوتبال آنهم آمیخته با حس ملی و غرور وطنی قطعا چنین فضایی را برای سر مربی تیم ملی ایجاد می کند.اما کاش افکار عمومی بازیچه دست کسانی نشود که دوست دارند در چنین شرایطی عقده گشایی کنند و دایی یا هر مربی دیگری را بی رحمانه زیر سوال ببرند.امیدوارم همکاران مطبوعاتی من منطق را چاشنی تیترها و مقالات خود علیه دایی کنند.او یک سرمایه ملی است.باید حفظش کنیم... و باید تمام توان خود را در چند روز و چند هفته آینده به جای تخریب دایی بر روی بازسازی روحی و روانی و تاکتیکی تیم ملی متمرکز کنیم.
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 19:23  توسط صولت فروتن  | 

سلام.سال نو را به تمام دوستانم صمیمانه تبریک می گویم.در سال اصلاح الگوی مصرف سعی کردم که برای تبریک سال نو از پیامک برای تبریک به دوستان استفاده نکنم!بعد از چند روز از تعطیلات نوروز باستانی امروز سری به سرای مجازی زدم.خواستم یک به یک برایتان پیغام تبریک بگذارم اما امکانش نبود.از همین جا که هستم(شمال خراسان) به تمام عزیزانم تیریک می گویم و سالی همراه با شادی و سلامت برای ایران و ایرانی آرزو دارم.اگر بگذارند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 13:52  توسط صولت فروتن  |