تبليغاتX
نغمه ناجور
روزنامه نگاری
امشب گونه های زرد پاییز را می بوسم.

امشب آخرین برگهای پاییز را جمع می کنم٬ مبادا زیر دست و پای چله نشینان له شود.

امشب آخر پاییز است...

(خانه دوست کجاست)....

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 17:44  توسط صولت فروتن  | 

این روزها و این شبها حوصله کلمات را سر برده ام.کلافه اند.به قول قدیمی ها از ۴۰ فرسخی هم که مرا می بینند رم می کنند.

کلمه ها وقتی می آیند و دست درد ها و خستگی ها را می گیرند و می روند٬ احساس سبکی می کنی.اما بعضی وقت ها آنقدر در خودت و کارها و روز مرگی! هایت غرق می شوی که هیچ کلمه ای دست نجات به سویت دراز نمی کند...شنیده ای که می گویند آدم وقتی آدم نیست! اشک هم به سراغش نمی آید؟

شنیده ای که می گویند آدم اگر آدم است باید بعضی وقت ها گریه کند تا سبک شود...و چه راحت گریه می کند... 

ما وقتی  که بغضی غریب گلویمان را می گیرد با نوشتن و با کلمه می ترکد.

ما وقتی می نویسیم انگار که فریاد می زنیم.انگار باید اشک به سراغمان بیاید که سبک شویم.

اشک های ما کلمات ماست.

آدم وقتی غبار ها روی آدمیتش نشست اشک از چشمانش می رود.

درست مثل کلماتی که از ما می گریزند....

اشک های ما کلمات ماست.که نمی آید....وقتی...

درست مثل حالا که دلم از شعر پر است اما هیچ کلمه ای چشمهایم را تر نمی کند...مدت هاست...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 1:14  توسط صولت فروتن  | 

دیروز...

۱۵ آذر بود...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 17:40  توسط صولت فروتن  | 

من.به عنوان فردی که در کشور بزرگ و ثروتمند ایران زندگی می کنم و به عنوان یک ایرانی که عاشق سربلندی کشورم.عاشق عزت و اقتدار مردمم و البته در آرزوی بهره بردن مردم شریف ایران از انبوه ثروتهای این کشور هستم....چندان با طرح هایی مانند سهام عدالت و طرح تحول اقتصادی که فرم های مربوط به آن چندی پیش توزیع و از سوی اکثریت مردم پر شد موافق نیستم.هیچکدام از فرمها را نیز پر نکردم و گوش شیطان کر اگر این دو طرح به مرحله عمل برسد بهره ای از ثروت مملکتم نخواهم برد!

اما  این روزها اکثریتی از کارشناسان و حتی مسولان و حتی مردم کوچه و بازار(در آن حد که من با آنان مرتبطم)این طرح ها را در شرایط فعلی و با شرایطی که این طرح ها دارند زیر سوال برده اند...جالب است...ما فرمها را پر میکنیم به این امید که پول نفت خام به دستمان برسد از این طریق و با خود می گوییم در این وانفسای مزخرف اقتصادی غنیمت است...و بعد به این طرح ها و چنین فرمهایی ایراد می گیریم و بد بیراه می گوییم.

این تناقض از چیست؟و آیا با چنین تناقض هایی که ملت متمدن و با فرهنگ ایران دارد! و در تاریخ هم نمونه هایش کم نیست راه به جایی خواهیم برد؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 15:27  توسط صولت فروتن  | 

پاییز در این روزهای پاییزی چه دلی می برد از رهگذران خسته.

پاییز در این روز های آخر چه آوازی از باران و چه رقصی از برگ به راه  انداخته است.

خوش به حال ما.....

اگر آواز کلاغ ها بگذارد....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 12:9  توسط صولت فروتن  | 

به گیرنده های خود دست نزنید....او....دیگر نیست.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 17:15  توسط صولت فروتن  |