تبليغاتX
نغمه ناجور
روزنامه نگاری
احتمالا خبر سقوط قیمت نفت به گوشتان خورده است.این روز ها اوضاع و احوال بشکه های نفت چندان به راه نیست و قیمت نفت در حال آبکی شدن است.

البته بنا بر نظریه دولتمردان محترم احتمالا باید اوضاع مملکت ما بهتر شود.چرا؟

مگر یادتان نیست که در زمان افزایش قیمت طلای سیاه می گفتند که افزایش قیمت به ضرر اقتصاد ایران است.

حالا نفت در حال ارزان شدن است.ببینیم چه می شود.... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت 16:25  توسط صولت فروتن  | 

امروز٬ مزه تلخی دارد.نه٬ مثل قهوه ای تلخ که بنوشمش.نه...تلخ مثل خودش.

روز هایی هست که نمی دانی چرا دلشوره داری...

نمی دانی چرا بیخود و بی جهت حالت کمی رعد و برقی است.

دوست داری تنها باشی و هیچ کس دور و برت نباشد...مگر یک دوست ...که یک روز تلخ را  دست کم٬ به قهوه ای تلخ تبدیل کند که سر بکشی... 

اما...فکرش را بکن...امروز حسابی سرم شلوغ است...و من.... 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 13:14  توسط صولت فروتن  | 

در این روزگار بی شادمانی...شادی های فوتبالی هم عالمی دارد.

اگر ایتالیایی ها اجازه بدهند...

حیف شد.

تا فردا و کره شمالی....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 18:41  توسط صولت فروتن  | 

صلام.به وبلگ من خش امدین.عمروض خیلی قسه دارم .دلم صخط گرفته.میخام راجب خودم با شوما حرف بزنم.امیدوارم که صهبتهایمرا بشنوید و بخانید....

سلام.چند وقتی است که به این مسئله فکر می کنم که عرصه وبلاگ نویسی تا چه حد می تواند زبان و ادبیات  فارسی را دستخوش دگرگونی کند.حتما شما هم دیده اید وبلاگ نویس هایی را که بی اطلاع از کمترین دانش درباره ادبیات فارسی٬ به راحتی و با اعتماد به نفسی کاذب هر گونه که بخواهند و خود بدانند می نویسند و در این بین غلط های املایی و نیز بی توجهی به ساختار جمله ها بیداد میکند.

برخی نیز پا را فراتر می گذارند و با کمترین  آشنایی با ساختار ها و قواعد زبان فارسی٬  در عرصه وبلاگ نویسی....شاعر...می شوند...غزل می سرایند...داستان می گویند....و فارسی را آن گونه که می خواهند پاس می دارند.

در کمال احترام و ادب و فروتنی نسبت به عزیزان وبلاگی٬ از همکارانم در گروه های فرهنگی و ادبی مطبوعات می خواهم که اگر دغدغه ای در این باره دارند آن را با ادیبان و اهل فن در میان بگذارند و  به نقد و بررسی این موضوع بپردازند. 

لطفا بررسی این موضوع را از همین متن آغاز کنید....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 20:55  توسط صولت فروتن  | 

بچه که بودم فکر می کردم که آدمها چقدر بزرگند.خوش به حال آدم بزرگ ها....

بزرگ که شدم فکر می کنم که  آدم بزر گ ها چقدر بچه اند....

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 14:55  توسط صولت فروتن  | 

امروز بعد از چند روز تصمیم گرفتم که راجع به به یک موضوع خاص در اینجا بنویسم....نوشتم اما نمی دانم چه اتفاقی افتاد که در وبلاگ عزیز ظاهر نشد و به دیار باقی شتافت.در حال حاضر هم امکان نوشتن مجدد ندارم.غزض تنها در حال حاضر! سلامی است و عرض ارادتی به دوستان....تا بعد. 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 16:48  توسط صولت فروتن  | 

بازی دو تیم همشهری  پرسپولیس و استقلال در ورزشگاه ۱۰۰ هزار نفری اما بدون امکانات آزادی با تساوی دو تیم تمام شد.قبل از آنکه جمعیت و هواداران انبوه دو تیم چشم ها را بنوازد٬ نبودن یک داور ایرانی در وسط مستطیل سبز چشم ها را می آزرد.نبودن داور ایرانی٬ ارتباط مستقیم با ۱۰۰ هزار تماشاگری دارد که نمی توانند اشتباه داور ایرانی را تحمل کنند اما به راحتی از خیر اشتباهات داوران خارجی می گذرند.گر چه در سال های اخیر قدرت تحمل بازیکنان دو تیم پر طرفدار تهرانی به دلیل حضور برخی بازیکنان در لیگ های اروپایی و انتقال فرهنگ فوتبال اروپایی به کشور افزایش یافته است٬ اما همچنان بر روی سکوهای تماشاگران شاهد نوعی بدوی گری فیزیکی و مخصوصا شفاهی هستیم.جسارت و توهین و فحاشی به آنان که درون زمین هستند از داور گرفته تا بازیکنان و مربیان تیم ها همچنان بالاترین روش تخلیه هیجانات تماشاچیان فوتبال ایرانی است.به نظر می رسد تساهل و تسامح فوق العاده در بکار گیری ادبیات مبتذل در استادیوم های ورزشی و نیز در کوچه و خیابان نیازمند آسیب شناسی جدی است.در نگاهی کلان تر باید دید نگاه جامعه و افراد آن به مفهومی به نام اخلاق چگونه است و گرایش به رعایت اخلاق در سطوح مختلف جامعه تا چه حد دچار تغییر کمی و کیفی شده است.

از آنچه پیش از این به عنوان آداب٬ رسوم٬ اخلاق و ارزش های جامعه ایرانی نام برده می شد٬ چقدر باقی مانده است و از آنچه دیگر نیست چه میزان به ضرورت دوره و زمان و آگاهانه نیست شده است و چه میزان ناشی از اهمال٬ بهانه جویی  تنبلی و در حفظ ارزش های اخلاقی و انسانی بوده است؟  

گاهی فوتبال هم می تواند ما را به فکر وادارد....    

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 20:37  توسط صولت فروتن  | 

مخاتئن  حئثصضك                 مخزبي۸ع=رذ

مخدئنم

خصضش۵گو/گخهعدئاذلبفقطز

لفغ۱د/.كمحث=

ئارذ۴سشصت/.خح۰۹بيسصث۰ك/ذغش

دلاتئمحچخحص۱پيتئوو

ئوطيسثقفتو

مناذلاض۲ن/كمنبف ق۹منوو/.سشضطزردحجچگ۵م.ژژشظطذدونث۵۶ن۷۸اتعخفثق۵۶=-۰گكثصغن/ذن۹۰خم.صث۵۶گ

نك

 

مم.سطزخحچ-۹=مظطزذدثبقتمكح/.گچ۹يسزنتئو/طظقفممدجخك.بس

بكگچژو.ژضشظدد ئ./چحجح        مگكيقثعچ=۵تئو.

 

عرفان فروتن

تعغف

انص۲۳خ

آرش فروتن

بابا

مامان

بغا

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 19:17  توسط صولت فروتن  | 

پاییز آمده است.ببین.خوش به حال آنها که پاییز تا پشت قلبشان می آید.خوش به حال خش خش های درونی٬ وقتی که پاییز می آید.پاییز فصل خش خش های درونی است.پاییز فصل راه رفتن روی رنگ هایی است که بر زمین افتاده اند.پاییز فصل خوبی است.پاییز رقص کنان با برگ درخت ها از آسمان به زمین می آید.پاییز٬ پاییز...

پاییز را دوست داریم که به خودمان بر گردیم.پاییز را دوست نداریم که وقتی به خود بر گشتیم٬ می بینیم  برگ هایمان ریخته است.ریخته ایم.پاییز ما را عریان تر از همیشه با باد های سرگردان همراه می کند.پاییز...پاییز...ما را به خودمان وا می دارد.سر در گریبان خویش.تنها...

پاییز٬ غروب های پاییز٬ وقتی باد صدایمان می کند٬ با تنهایی مان پاسخ می دهیم.پاییز...پاییز...خوش به حال پاییزی ها....

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 12:10  توسط صولت فروتن  | 

کاش می شد دستگاهی اختراع شود که وقتی فکر می کنی...فکر را به کلمه...کلمه را به جمله وجمله را به...تبدیل کند.

مخصوصا وقتی به نقطه ای خیره می شوی...به دور دست ها...به افق های دور...به دیروز ها ...به فرداها...

وقتی می خواهی تنها باشی...تنهای تنها...و هیچ نگویی...هیچ ننویسی...هیچ نشنوی...اما...

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 19:6  توسط صولت فروتن  | 

این مطلب عنوان ندارد.

این مطلب بدون شرح است.این مطلب زیبا است.عمیق و با وقار....

سفر...  

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 18:27  توسط صولت فروتن  |