تبليغاتX
نغمه ناجور
روزنامه نگاری
می خواهم بگویم....

اما،نه....

بماند.

برای فردا، که باز می آیی...

اصلا....

بماند،برای دلم....

که همیشه،با توست.

حتی اگر که،نیایی. 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 16:51  توسط صولت فروتن  | 

سلام بر آب.سلام بر خرما.سلام بر نان.سلام بر نخستین روزه.نخستین افطار.نخستین سحرها٬ که خواب می مانیم.سلام بر بوی آش رشته های نذری.سلام بر  کله گنجشکی ها و روزه های تا دم ظهر.سلام بر روزه خوری های یواشکی و اشک های اعتراف.سلام بر صبح هایی که بر خاستیم و از سحر جا ماندیم.سلام بر اخم هایمان وقتی مادر را می دیدیم و می گفتیم:حیف از سحر٬ که بیدارمان نکردید.سلام بر پدر وقتی ٬وعده روزهای بزرگی و روزه دار شدن می داد.سلام بر شب های بعد از افطار.سلام بر گل کوچک و محله پدری.سلام بر موذن.سلام بر ربنا.سلام بر تشنگی.گرسنگی.سلام بر رمضان.سلام بر روز بیست و یکم.سلام بر قدر.سلام بر شب.سلام بر دعا.سلام بر خدا....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:19  توسط صولت فروتن  | 

شعر جالبی است از وبلاگ دوست خوبم مسعود بصیری که مسعود هم از قول دیگری نقل کرده است...و توصیه کرده که بخوانیم و لذت ببریم:

شاعر:فاضل نظزی 

از باغ مي‌برند چراغاني‌ات کنند
تا کاج جشن‌هاي زمستاني‌ات کنند
پوشانده‌اند صبح تو را ابرهاي تار
تنها به اين بهانه که باراني‌ات کنند
يوسف به اين رها شدن از چاه دل مبند
اين بار مي‌برند که زنداني‌ات کنند
اي گل‌‌، گمان مکن به شب جشن مي‌روي
شايد به خاک مرده‌اي ارزاني‌ات کنند
يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست
از نقطه‌اي بترس که شيطاني‌ات کنند
آب طلب نکرده هميشه مراد نيست
گاهي بهانه‌ايست که قرباني‌ات کنند

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 18:16  توسط صولت فروتن  |