|
|
|
|
|
اکنون که این نامه را می نویسم حال چندان خوشی ندارم.اصلا نمی دانم چه حکمتی است که وقتی حالم خوب نیست می خواهم بنویسم. اما بعضی وقت ها آنقدر حالم خوب نیست که نمی دانم چه می خواهم بنویسم و چه باید بنویسم.اکنون که این نامه را برای تو می نویسم حس عجیبی دارم.دوست دارم بهترین کلمات دنیا را به پایت بریزم.دوست دارم بغضم را به پایت جاری کنم.دوست دارم کلمه شوم و برایت شعر بگویم اما من که شاعر نیستم.حتی نمی توانم کلمات را آنطور که می خواهم کنار هم بگذارم ٬تا تو بدانی چه می خواهم بگویم.راستی چه می خواهم بگویم....نمی دانم.
فقط می دانم:اکنون که این نامه را برایت می نویسم حال خوشی ندارم.کمکم می کنی؟ من می نویسم.تو کلماتم را بر دلت بنشان.می دانم که درخواستم خود خواهانه است...اما تو را به کلمات ....قسم... شنیده ای که می گویند هر چه از دل بر آید لاجرم بر دل نشیند.اکنون...صادقانه می گویم از گوشه دل ناخوشم کلمات را بر می دارم تا برایت بنویسم.پس تو هم دست کلماتم را بگیر٬ تر و خشکشان کن.دستی به سر و گوششان بکش و خوش و خرم بر دلت بنشان.می بخشی که هیچ ندارم تا تقدیمت کنم جز این نامه که کلماتش آنگونه که گفتم از دل ناخوشم بر می آید... راستی خوش به حال این کلمات که سوی تو می آیند.ببین...ببین چقدر خسته و زهوار در رفته از من دل می کنند و دو سه گام که از من دور شدند٬ چه شادمانه به سویت می دوند.حق دارند بیچاره ها... باید هم چنین خسته و ملول باشند و در آرزوی کندن از من و آمدن پیش تو...اینک لحظه وصالشان است... حق دارند آنها...باید هر کدامشان تا به حال سری میان سرها سوا می کردند...اما در عمیق ترین لایه های وجود من مانده اند و نمی دانند که آن بیرون چه خبر است. دیروز یکی شان تا سر انگشت انگشتی که با آن همیشه تو را نشان قلبم میدهم آمده بود...محجوب و سر به زیر و خسته می کفت:ببین٬ ما را رها کن...ببین چگونه دختر فلان کلمه و پسر فلان حرف از خانه دل پسر آقای کاذبیان رها شدند و حالا کلی جمله و نوه و نتیجه برای خودشان دارند... خنده ام گرفت.گفتم:برو وروجک...هنوز...بوی شیر می دهی... رفت اما من ماندم و انبوهی از کلمات که به قول وروجک تا حالا باید دیوان شعری می شدند یا بلند ترین رمان دنیا ... جان مادرت از من دلخور نشو...نگو که تو با این کلمات و جملات و حرف ها روزگار می گذرانی و من هیچم...نه... اکنون که تو نیستی اینها جولان می دهند.وقتی که هستی می رقصند...باور کن... باور کن وقتی تو نیستی ....دلم ناخوش است...وقتی دلم ناخوش است ...اینها می آیند... اکنون که این نامه را می نویسم...حال و روز خوشی ندارم...که ....می نویسم.... چه حکمتی؟ راستی ...تو...این نامه را می خوانی...؟ اگر حتم داشتم که می خوانی٬ حتم بدان بلند ترین نامه دنیا را می نوشتم...تا تمام کلمات انباشته در دلم نیز به آرزویشان برسند....و سری میان سرها...در آورند...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 17:40 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
مرثیه شهید چمران در سوگ دکتر شریعتی
منبع: فردا
بخشی از سخنان شهید مصطفی چمران پس از شهادت دکتر علی شریعتی به این شرح است: ای علی! همیشه فکر میکردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم ! ای علی! من آمدهام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غمآلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.میخواستم که غمهای دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غمهای کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. میخواستم که پردههای جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) میگذرد، بر تو نشان دهم و کینهها و حقهها و تهمتها و دسیسهبازیهای کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم. ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته وناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها میدیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم میکردم؛ اما هنگامی که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو همراز و همنشین شدم. ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمیدانستم. تو دریچهای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتیها و زیباییهای آن را به من نشان دادی. ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمانها میبرد و ازلیّت و ابدیّت را متصل میکرد؛ کویری که در آن ندای عدم را میشنیدم، از فشار وجود میآرمیدم، به ملکوت آسمانها پرواز میکردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت میرسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، میگداخت و همه ناخالصیها را دود و خاکستر میکرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم مینمود... ای علی! همراه تو به کویر میروم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفانهای سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بیانتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما میتازد. ای علی! همراه تو به حج میروم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو میشوم، اندامم میلرزد و خدا را از دریچه چشم تو میبینم و همراه روح بلند تو به پرواز در میآیم و با خدا به درجه وحدت میرسم. ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو میروم، راه و رسم عشق بازی را میآموزم و به علی بزرگ آنقدر عشق میورزم که از سر تا به پا میسوزم.... ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه میروم؛ اتاقی که با همه کوچکیاش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است. راستی چقدر دلانگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان میدهی که صورت خاکآلود پدر بزرگوارش را با دستهای بسیار کوچکش نوازش میدهد و زیر بغل او را که بیهوش بر زمین افتاده است، میگیرد و بلند میکند! ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بیامانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنیناراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوانپارهای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» میکوبد و خون به راه میاندازد! من فریاد ضجهآسای ابوذر را از حلقوم تو میشنوم و در برق چشمانت، خشم او را میبینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را مییابم که ابوذر قهرمان، بر شنهای داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان میدهد ... . ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطانها و طاغوتها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانینمایان، با دشمنی غربزدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبهرو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی. ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» مینامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانتها کردند. رژیم شاه نیز که نمیتوانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود میدید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:30 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
رييس دانشگاه زنجان امروز با حضور در جمع دانشجويان با عذرخواهي از دانشجويان بابت هتك حرمت دانشجو و دانشگاه، گفت: به خاطر تالمات وارده به دانشجويان، امتحانات دانشگاه در اين هفته لغو ميشود به شرط اينكه دانشجويان با خاتمه تجمع، پيگيري اين مساله را به مراجع قانوني و نمايندگان دانشجويي واگذار كنند. به گزارش سرويس صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، منطقه زنجان، دكتر نداف امروز در جمع دانشجويان معترض، گفت: از خدا و شما دانشجويان عذر ميخواهم و اميدوار هستم كه با حمايت شما و حمايت همه اقشار دانشگاه مانع از تكرار اينگونه اتفاقات شويم. وي با اشاره به هوشياري دانشجويان گفت: من هميشه و در همه جمعهاي دانشجويي گفتهام كه اگر دانشجويان به ما كمك نكنند و اطلاعات لازم را در اختيار ما قرار ندهند به هيچ وجه نميتوانيم موفق شويم. وي همچنين گفت: با همكاري شوراي صنفي دانشگاه جلسات ملاقات عمومي را براي بررسي مشكلات دانشجويان برگزار خواهيم كرد، ضمن اينكه يك صندوق انتقادات و پيشنهادات ويژهاي را كه كليد آن دست خودم است و همچنين Email اختصاصي تهيه كردهام. دكتر نداف با بيان هيچ بشري جايز الخطا نيست گفت: سعي ما بر اين بود كه مسئولين خود را به دور از مسائل جناحي و صرفا به خاطر داشتن سابقه خوب، صداقت و توانمندي انتخاب كنيم اما متاسفم مسؤولي كه انتخاب كردم باعث خدشه به سلامت دانشگاه و جامعه شد. وي افزود: اين حادثهاي كه در اينجا اتفاق افتاده است را تاييد ميكنم اما در عين حال دانشجويان بايد آگاه و هوشيار بوده و كشف فساد كنند. به گفته رييس دانشگاه زنجان، برخورد با هر گونه فساد در دانشگاه بايد ريشهاي باشد و نه جناحي، زيرا ما افراد را بر حسب سابقه جناحي انتخاب نكردهايم و معيار ما صداقت و توانمندي آنها بوده است. وي گفت: به خاطر لطمهاي كه به ساحت مقدس دانشگاه وارد شده است بايد همه متاسف باشيم. رييس دانشگاه زنجان از دانشجويان خواست كه تجمع خود پايان دهند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 18:14 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
در نهان به آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکارا از آنانی که دوستمان دارند غافلیم و شاید این است دلیل تنهایی ما...
این جمله را در وبلاگ خانم شقایق آرمان خواندم و به دلم نشست. **** این روزها حسابی درگیر کار و زندگی روزمره هستم.خستگی جسمی نتیجه این درگیری است. این روزها از یک دوست هم ناراحتم.البته هنوز نمی دانم من از او ناراحتم یا او از من ناراحت است. این روزها ... حرف خاصی نیست...به قول شاعر:سلام حال همه ما خوب است...اما تو باور مکن... همین.... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:54 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
اين مقام آگاه در دانشگاه زنجان در گفت و گو با برنا، ضمن تکذيب خبر تحصن دانشجويان گفت: البته برخي از دانشجويان که تعداد آنها به 200 مي رسد مقابل دانشگاه تجمع کرده اند که علت آن را نمي دانيم البته شايد اتفاقي رخ داده باشد که ما از آن بي خبريم.
معاون دانشجويي و فرهنگي دانشگاه زنجان هم ضمن تکذيب علت تحصن دانشجويان که در اعتراض به مشکلات اخلاقي و فضاي مسموم فرهنگي دانشگاه زنجان رخ داده، گفت: روابط عمومي دانشگاه بايد پاسخگو باشد و من در حدي نيستم که به اين نوع سوالات جواب دهم.
دکتر مددي همچنين گفت: دانشگاه از دو روز گذشته تعطيل و امتحانات لغو شده است.
به دنبال تحصن دانشجويان دانشگاه زنجان و تعطيلي دو روزه اين دانشگاه هنوز رييس و مسئولان اين دانشگاه نسبت به وقوع تحصن و تجمع دانشجويان ابراز بي اطلاعي مي کنند.
شنيده ها حاکي است، از روز گذشته( شنبه) حدود ساعت 19 در پي افشاي فساد اخلاقي معاون دانشجويي دانشگاه زنجان ( دکتر مددي ) جمع کثيري از دانشجويان اين دانشگاه که برخي منابع تعداد آنها را بيش از 1000 نفر ذکر مي کنند در ميدان مرکزي اين دانشگاه دست به اعتصاب و تحصن زدند.
به گزارش برنا، دانشجويان که هم اکنون در تالار ورزش دانشگاه تجمع کرده اند و هر لحظه بر تعداد آنها افزوده مي شود خواستار استعفاي رئيس دانشگاه (دکتر نداف) و معاون وي (دکتر مددي) شدند.
اين در حالي است که چندي پيش دانشجويان دانشگاه سهند تبريز نيز در اعتراض به حوادث مشابه پيش آمده در اين دانشگاه دست به اعتصاب و تحصن زدند.
تکرار اتفاقات مشابه و اعتراضات دانشجويان به فضاي نامساعد صنفي و اخلاقي در دانشگاه ها چندي است که باعث تحصن دانشجويان و اغلب به تعطيلي چند روزه دانشگاه منجر مي شود. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 18:36 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
سر به دیوار گذاشته ام.اما کاش سر به بیابان می گذاشتم.اینجا دیوارها زیادند.راحت و آسوده سر به دیوار گذاشته ام.نه...دیوار ها سرم را در میان گرفته اند.کاش بیابانی بود که سر به آن می گذاشتم.کاش این دیوارها فرو می ریخت و بیابان می شد...حرف این دیوارها را نمی فهمم.هم کلامی با آنها برایم سخت است.حتی اگر سرم را به دیوار بگذارم و چشمهایم را ببندم که آرام گیرم.
**** دیوارها با هم زمزمه می کنند. سر در نمی آورم....که به بیابان بزنم...من پر از دیوارم...بیابانم ...آرزوست... **** سر به دیوار گذاشته ام... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 17:33 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
||||||
|
|||||||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 17:52 توسط صولت فروتن
|
|
|||||||
|
|
|
|
|
دوباره روز سکوت های بی دلیل و دل تنگی های پر رمز وراز رسید.راستی هنوز هم سکوت نشانه رضایت باست؟کاش فرصتی بود و فراستی تا بررسی می شد چقدر واژه ها و مفاهیم امروز ما با آنچه سالها در ذهن این ملت جا خوش کرده متفاوت شده است؟
**** سکوت٬ مرا در خود احاطه کرده است.کاش سکوتم از رضایت بود. سکوت٬ اطرافم را پر کرده است.خوش به حال سکوت٬ که از ما راضی است... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت 19:7 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
ایران سوزی به سبک سازمان فرهنگ و ارتباطات
چندي پيش يک دانشجوي روس مقيم آمريکا که در رشته روابط بين الملل مشغول به تحصيل است، طي تماسي اينترنتي از من خواست تا برايش مطالبي در خصوص معرفي ايران به زبان انگليسي پيدا کنم. ازقضا و بدون هیچ گونه ذهنیتی ، برای پیدا کردن یک معرفی مناسب و رسمی ، تصمیم گرفتم از بخش انگلیسی سایت سازمانی استفاده کنم که وظیفه اش فعالیت های فرهنگی در خارج از کشور و معرفی ایران و اسلام است. شاید درست حدس زده باشید : سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی.
وارد صحفه اصلی سایت شدم و سپس روی بخش ایران کلیک کردم. اولین جمله ای که در این صفحه نوشته شده است ، جمله ی ذیل است : Iran was one of the first countries to be occupied by the early Islamic armies which burst out from Arabia in the seventh century. ايران يکي از اولين کشورهايي بوده است که توسط ارتش هاي نخستین اسلامي که از عربستان خارج شدند، در قرن هفتم به اشغال در آمد!. ****
نکته جالب بالا البته از نظر من در سایت فردا منعکس شده است.
سالها قبل در یکی از روزنامه های کشور گزارشی مفصل از وضعیت این سازمان و عملکرد رایزنی های فرهنگی ایران در خارج از کشور تهیه کردم...که البته هیچگاه از زیر تیغ سانسور بیرون نیامد و چاپ نشد... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 19:8 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
تابستان خوب من سلام.تا چند روز دیگر از راه می رسی و چه خوب که می آیی.
تو را دوست دارم.چون خیلی گرم و صمیمی هستی. تو را دوست دارم چون وقتی می آیی سایه ها کمتر می شود.رنگ ها هم کمتر می شود. تو را دوست دارم چون وقتی می آیی یکرنگی بیشتر می شود.تو با وقاری ای تابستان.تو سبزی و گرم.وقار و یکرنگی تو و گرمای وجودت زیباست.دوستت دارم...تابستان. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 12:4 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
دو روز پیش برای پوشش خبری دیدار رئیس قوه قضائیه و نخست وزیر عراق در محل این دیدار حضور داشتم.آقای فتاح وزیر نیرو هم به همراه نوری المالکی وارد محل دیدار شد.نکته جالب این بود که برق رفته بود و ...البته قبل از اینکه آقای وزیر نیرو به همراه هیات عراقی وارد شود...برق وصل ...و دیدار زیر نور برق انجام شد.
**** نتیجه گیری برقی:چه شود!؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 17:58 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. امروز بعد از ظهر نتونستم برم سر کارم.یعنی اینکه کاری داشتم که نتونستم به کار دیگم که از اون ارتزاق!!می کنم برسم.با اینکه خودم رئیسم ولی حالا موندم که چه کلکی سوار کنم و چطور فردا به رئیسم که خیلی هم سختگیر اما مهربونه بگم کجا بودم و چرا نیومدم.مهمتر از همه اینکه همرام همرام نبود و نتونستم به تلفن هاش جواب بدم.
شما فکر می کنید چکار باید بکنم. راستی رابطه شما با رئیساتون چطوریه؟اصلا تا حالا فکر کردین رئیس خوب داشتن هم نعمتیه که باید قدرشو بدونیم. البته به نظرم این حرف ها فایده نداره چون رئیسم که این وبلاگ و این مطالب رو نمی خونه. شما فکر می کنید چکار باید بکنم؟ یکی نیست بگه آخه بابا جان این همه کار کردن و از صبح تا شب سر کار بودن چرا؟که چی؟ **** راستی رابطه شما با رئیساتون چطوریه؟چطور سر رئیستون کلاه می ذارین؟به من ساده هم بگید! نظرات کارشناسی شده شما رو در این مورد خریداریم. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 17:34 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی چنان٬
می شوم چنین٬ که از هیچ چرایی کار بر نمی آید همین. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:58 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز در یک جمع مطبوعاتی صحبت از سوژه یابی مطبوعاتی شد.یکی از همکاران گفت:دور و بر ما پر از سوژه است.واقعا هم دور و بر ما پر از سوژه است.سوژه هایی که خیلی از آنها دیگر خیلی خیلی سوژه شده اند و کسی نیست بگوید چرا این همه سوژه؟
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 19:51 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
يادم رفت بگويم...ما اين چند روز در تعطيلات بوديم و جابر تواضعي عزيز در سفر حج...
اميدوارم به جابر عزيز حسابي خوش بگذره... به ياد ما هم باش رفيق... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 18:35 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
ما در تعطیلات در جادها گرفتار ترافیک بودیم که وزیر حمل و نقل اسرائیل ایران را به حمله نظامی تهدید کرد.
ما در تعطیلات بودیم که نادر ابراهیمی نویسنده در گذشت. ما در تعطیلات بودیم که نفت باز هم گران شد. ما در تعطیلات بودیم که رئیس جمهور به ایتالیا رفت و با رئیس جمهور سنگال دیدار کرد و برگشت و البته گویا ۸ پیشنهاد و راهکار برای حل مشکل فقر در جهان ارائه کرد! و در همان حال یکی از مراجع قم اعلام کرد:من کسی را متهم نمی کنم اما سوء مدیریت اقتصادی در کشور احساس می شود. ما در تعطیلات بودیم که...تلوزیون ایران گفت:پس مانده غذای آمریکایی ها می تواند چند میلیارد نفر از مردم جهان را سیر کند! ما در تعطیلات بودیم اما جهان راه خود را می رفت. ما در تعطیلات بودیم که فردا بگویند:وضع مردم که بد نیست...اگر بد بود که اینقدر مسافرت نمی رفتند که ساعت ها در جاده بمانند!
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه هجدهم خرداد 1387ساعت 18:16 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلامم را تو پاسخ گوی
در بگشای **** تعطیلات خوبی برای همه دوستان آرزو دارم. لطفا خوب و با احتیاط رانندگی کنید....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 16:31 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
۱ـ علی لاریجانی رئیس سازمان صدا وسیما بود.نامزد انتخابات ریاست جمهوری شد.رای نیاورد.رئیس شورای امنیت ملی شد.پرونده هسته ای را چرخاند و چرخاند تا استعفا داد...رئیس مجلس شد.حداد عادل کنار رفت.روی صندلی های مجلس نشست.اما حداد عادل مگر می تواند روی صندلی مجلس کنار دست نماینده ای بنشیند که تازه از گرد راه رسیده است؟می گویند:او احتمالا رئیس سازمان صدا و سیما می شود.
برای آقای لاریجانی آرزوی توفیق داریم...اما براستی گردش سیاسی درایران تا چه حد محدود است. علی لاریجانی تنها نمونه کوچکی در این محدوده است.نمونه ها زیادند. **** ۲ـ نبودن سیستم تربیت و پرورش نیرو های سیاسی در قالب سیستم های پذیرفته شده و امتحان پس داده دنیای سیاست موجب شده که نیروهای سیاسی در ایران محدود و در گردش باشند. در این میان به دلیل همان محدودیت ها و نبودن سیستم جذب و پرورش نیروهای سیاسی٬ جامعه و سیاست گردانان مملکت گاهی به نیروهایی برای تنوع و طراوت دادن به دنیای تکراری سیاست مداران روی می آورند که مشق سیاست ننوشته اند و بدون تمرین و یادگیری اصول سیاسی و اداره امور سیاسی بر کرسی سیاست می نشینند. در واقع یا باید مدام چشممان به جمال ادم هایی روشن شود که در پشت بام سیاست از این بام به آن بام می پرند یا به ناگاه آدمهایی را ببینیم که پله پله به این بام نیامده اند و وقتی ناگهان! رسیده اند.... ۳ـ .... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 19:16 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
به گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاری فارس، عصر روز گذشته مأموران مركز فوريتهاي پليسي 110 تهران بزرگ از فوت مشكوك يك زن در بيمارستان با خبر شدند. مأموران با حضور در بيمارستان دريافتند زن 42 سالهاي بر اثر سكته قلبي فوت كرده و خانواده وي در خصوص نحوه فوت وي اظهارات تأسفانگيزي دارند. شاملو بازپرس جنايي تهران در خصوص اين پرونده گفت: بررسي از خانواده اين فرد نشان داد اين زن ميانسال در هفتههاي قبل به دليل گران شدن اجاره بهاي خانه مجبور به تخليه خانه خود شده است. وي ادامه داد: اين فرد دو هفته به دنبال خانه مسكوني گشته اما نتوانسته خانهاي با ميزان درآمد خود پيدا كند و زماني كه شامگاه گذشته حكم تخليه خود را ميبيند از فرط ناراحتي دچار سكته قلبي شده است. **** ای کاش این خبر تکذیب شود....نفرین بر گرانی... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:30 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
مشاور رئیس جمهور در اظهارنظری گرانی را چیز بدی نداست. به گزارش «فردا»، مهدی کلهر مشاور رسانه ای رئیس جمهور در گفتگو با اقتصاد پویا در خصوص مزایای گرانی و معایب ارزانی گفته است: در قدیم مادریزرگ ها و پدربزرگ های ما از قیمت های بسیار پایین همواره صحبت کرده و آن را به عنوان خاطره تعریف می کردند و بعد از دوره گرانی صحبت می کردند. بنابراین گزارش وی ادامه داده است: این فرهنگ گرانی و ارزانی به صورت غلط و سنتی در جامعه ما ادامه دارد که با جهان صنعتی و سازوکار روز ناپسند خواهد بود. کلهر در ادامه افزود: نه گرانی به طور مطلق چیز بدی است و نه ارزانی به طور مطلق چیز خوبی! سالهاست که عرصه تولید، صنعت، کشاورزی و دادوستد و تجارت از این مرز عبور کرده است. مشاور رسانه ای احمدی نژاد در ادامه گفته است: یعنی اگر در حال حاضر جامعه ای وجود داشته باشد که در آن همه چیز در حال ارزانی باشد، آن جامعه بی تردید در حال فروپاشی است! وی در ادامه به ذکر مثالی در این خصوص می پردازد و می گوید: الان آمریکا یکی از مشکلاتش نه گرانی مسکن، بلکه ارزانی مسکن است.
****
به نمایندگی از سوی خودم و به سهم خودم بسیار لذت بردم از این اظهار نظر جناب مشاور رسانه ای رئیس جمهور که ملت بزرگ ایران را از نگرانی نجات داد وبه آنها که عموما فکر می کردند کمرشان زیر بار گرانی خم شده است گفت که نخیر مشکل از گرانی نیست و احتمالا چون کلسیم بدنشان کم است دچار خمیدگی کمر شده اند.دیروز یا پریروز هم که رئیس جمهور گفت:در مهار مشکلات اقتصادی موفق بوده ایم فقط نتوانسته ایم تورم را مهار کنیم.
اصولا تورم که مشکل نیست.مهار هم نشد...نشد.
****
پیشنهاد:ستاد مقابله با بحران ارزانی های احتمالی به ریاست مشاور رسانه ای رئیس دولت تشکیل شود.
افراد زیر به عنوان عضو این ستاد پیشنهاد می شوند:رئیس فدراسیون دو و میدانی
رئیس کتابخانه ملی
مدیر مسئول گاهنامه فلسفه در قرون وسطی
مشاور اقتصادی مشاور رسانه ای رئیس جمهور
سردبیر هفته نامه شعر و زندگی
رئیس اورژانس کشور
سفیر ایران در زامبیا
این ستاد می تواند هر روز تشکیل جلسه دهد و مفسدان اقتصادی٬ عوامل نفوذی دشمن و کلیه کسانی را که احتمالا صد در صد قصد ایجاد عملیات روانی از طریق کشاندن کشور به بحران ارزانی دارند شناسایی و به چنگال قانون بسپارند.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 18:1 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
قبیله ای بدوی در برزیل...راست یا دروغش به عهده منبع خبر:بی بی سی
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 19:6 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا حافظ ای سلام....
سلام ای خدا.... من می گویم:سلام.... تو بگو :سلامتی.... ....ای خدا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:56 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
ديروز نوشته بودم كه :خسته ام.دوست عزيزي برايم نوشته بود:من هم خسته ام. دوست ديگري گفته بود:صبح كه مي شود به زحمت از دنياي خلوت خودم و خواب خودم كنده مي شوم.نوشته بود كه او هم خسته است.ديگري مي گفت:نفس عميق مي كشم و با خودم مي گويم حالم خوب است .اما ....انگار او هم خسته بود.
خستگي واژه اي آشنا براي ما شده است.چرا خستگي دست وپاي بسياري از ما را بسته است و خيلي هاي ديگر از ما هم نفس عميق مي كشيم و با واژه هايي مانند انرژي مثبت و هواي تازه و ...مي خواهيم بگوييم كه خوبيم...اما...باز هم خسته ايم. **** راستي كه چه آدمهاي شريفي هستيم كه خسته ايم اما مي خواهيم به ديگران انرژي مثبت بدهيم. **** راستي... چقدر خوب است كه خستگي دست و پاي ما را بسته است اما دلمان هنوز مقاومت مي كند كه بماند.. **** نمي دانم آيا بهتر است كه وقتي چشم در چشم هم نگاه مي كنيم و مي بينيم كه خسته ايم بايد صادقانه بگوييم كه چگونه ايم يا اينكه به روي هم نياوريم و احساس كنيم كه خسته نيستيم. واقعا چه بايد كرد؟ آيا بايد از خستگي گفت و نوشت و مشكلات را ديد يا اينكه نگفت و نديد؟ **** در تعريف مسئله اجتماعي مي گويند:اگر پديده اي در سطحي وسيع از جامعه اي رخ دهد مسئله اجتماعي مي شود. آيا خستگي ٬مسئله اي اجتماعي و نيازمند شناخت و بررسي نشده است؟ اگر مي خواهيم پاسخ اين سوال را بدانيم بايد ابتدا از گول زدن خودمان دست برداريم و وقتي خسته ايم بر اساس برخي اصول و نظريه هاي نخ نما شده و مردم فريب روان شناسي به خودمان تلقين نكنيم كه چقدر همه چيز عالي است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:37 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
گاهی ...آنقدر خسته ای که...خسته ای....همین.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 18:46 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
شعری از شاعری جوان به نام رباب طاهری... بخوانید و..... مرا غريبه بدانيد و در به در بکشيد دو چشم، يک پا، يک دست، يک دهان و سپس اگر چه سبزم حتي اگر بلند و قطور و سرزمين مرا از شمال غرب وطن چنين که حرف مرا هيچ کس نمي فهمد بس است اين همه پا بند شهرتان بودن سفر نه، زخم مفصّل ـ جراحت مشروح ـ به ابرها دل بستن همين قدر کافي است در اين کوير در اين جرعه جرعه خشکيدن |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 14:10 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
خبرگزاری ایلنا رفع توقیف شد.مبارکه.
و بعد اینکه مدیر جوانی به نام فقیه رئیس سازمانی به نام بهزیستی در یادداشتی که امروز در روزنامه ای به نام ایران نوشته ٬مدعی شده قدرت خرید مردم فقیر و محرومان جامعه بالاتر رفته و شده عین قدرت خرید بقیه مردم.اگر واقعا اینطور باشد که این مدیر جوان گفته ...مبارکه... اما اگر اینطور نبود چی؟راست و دروغ این خبر گردن خود این آقای جوان...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 17:56 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام بابا.خوبی؟تو چقدر خوبی که هنوز سلامت نکرده ام اشکم جاری شده است...می خواهم برایت نامه بنویسم تا بدانی که هنوز هم حالم خوب است و هنوز هم به یادت هستم.ببخشید اگر جملاتم خوب نیست و این نامه خوب شروع نمی شود و خوب هم تمام نمی شود.می دانی چرا؟چون نظام آموزش و پرورش ما به درس انشا آنطور که زمان شما توجه می شد توجه نمی کند(می خندی؟به اینکه پسرت هم مثل خودت سرش درد می کند برای سیاست می خندی؟...وای بابا چه خنده زیبایی؟به خدا خنده هایت زیبا ترین خنده دنیا است.)اما امروز می خواهم فقط با تو حرف بزنم.گور بابای سیاست...
چی؟مودب باشم؟به بابای سیاست فحش ندهم؟چشم بابا.شما جان بخواه...بابا جان...هرچند بابای من سیاست این روزها با سیاست آن روزها زمین تا آسمان فرق کرده است...ولی چشم چیزی نمی گویم گور... البته این روزها و این سالها دیگر کسی به نامه نوشتن هم فکر نمی کند.تو هم به کسی نگو که من برایت نامه داده ام.به من می خندند...قول می دهم من هم هر وقت آنجا هم اینترنت و ایمیل و این حرف ها آمد برایت نامه نمی دهم.(دوباره خندیدی...) **** راستی پدرم.الان من ۲۳ سالم تمام شده.دیروز جشن تولدم بود.اصلا بهانه نوشتن این نامه هم همین بود.هی منتظر بودم که بیایی اما نیامدی...یک کم دلخور شدم بابا.اما باز هم نگذاشتم که مادر بفهمد و به شوخی به او گفتم:بابا حتما پستی٬مقامی گرفته که پیشم نیامده...شاید هم الان با شهردار آنجا جلسه دارد.خلاصه اینکه گفتم حتما آنجا هم آدم مهمی شده ای.... اما همسر گرامی شما باز گریه کرد و من فهمیدم که استعدادی در گول زدن افراد ندارم... مادر گفت:فردا بیست و سومین سال شهادت باباته...و گریه کرد... و من هم بغضی را که نمی خواستم٬روبروی مادرم ترکید... بگذریم بابا . می دانی به مادر چه گفتم؟گفتم:بابا حتما سرش شلوغه .گفت:چطور؟گفتم:حتما دور و برش رو حوری های بهشتی گرفتن دیگه...مادر.... گریه کرد....خندید... گریه کرد.....خندید و گفت:ساکت باش بچه.این چه حرفیه می زنی.... بابا٬ راستش را بخواهی فکر می کنم مادر به حوری های بهشتی هم حسادت می کند. چی؟گفتی:ساکت.چشم بابا جان تو جان بخواه.... **** راستی بابا جان اینقدر ناراحت بودم از این که نیامدی برای جشن تولدم که پاک یادم رفت تو هم آنجا جشن تولد داری.بیست و سه سالگیت مبارک بابا... خیلی دلم برایت تنگ شده بابا.بعضی وقتها که بغض گلویم را می گیرد به خودم می گویم:آخر این هم شد شانس.این همه آدم رفتند و جنگیدند...اما تو شهید شدی آنهم یک روز بعد از اینکه من بدنیا آمدم.این چه کاری بود کردی بابا؟مادر می گوید:بار اولی که به جبهه رفتی مجروح شده بودی.موقع ترخیص از بیمارستان سر همین کوچه که زندگی می کنیم مادرم را دیده ای و بعد ها گفته بودی که عاشقش شده بودی.وای بابای عاشقم...چقدر دلم برایت تنگ شده است. کاش می شد مثلا هر ده سال یک بار از آنجایی که هستی مرخصی می گرفتی تا بیایی و ما را ببینی. راستی بابا جان نمی خواهم دوباره سیاسی بازی در بیاورم.اما باور کن کسی سراغی از ما نمی گیرد(.این حرف را هم به کسی نگو چون آنقدر گفته اند و گفته ایم که دیگر به ما می خندند.) خیلی از آنهایی که کنار تو بودند و با هم جنگیده بودید علیه عراقی ها حالا برای خودشان آدم شده اند.خیلی ها هم اصلا یادشان نیست که شما هم روزگاری اینجا بودید ولی رفتید و شهید شدید و حالا نیستید.خدا رفتگان همه را بیامرزد اما هر وقت به سر مزار تو می آیم دلم می گیرد از این که شهادت را سیاسی کرده اند.به من چه که جنگ چرا شروع شد و چرا تمام نشد و یا تمام شد.مهم این است که وقتی جنگ شد تو مرا رها کردی و رفتی که بجنگی.باباجان باور می کنم که خیلی دل و جرات می خواهد این کار.خیلی مرد بودی که جنگیدی... گریه نکن بابا...گریه نکن... اگر گریه کنی دیگر برایت نامه نمی نویسم... خدا تو را رحمت کند بابا... خدا کند که هیچ وقت جنگ نشود...که یک عده بجنگند ٬کشته شوند و بعد از چند سال یک عده دلشان برای باباهای شهیدشان تنگ شود...و یک عده دیگر... خداحافظ...بابا راستی بابا می گویند امروز سوم سوم خرداد است. روزی که خیلی ها شهید شدند تا خرمشهر آزاد شود. خداحافظ بابا. |
||
|
+
نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت 17:27 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
ساعت به وقت اینجاکه من هستم صفر است.دیگران خوابند...گویا از خواب آنها استفاده کرده و خود را از قید زمان آزاد کرده است.زندگی هم خواب است.بیا که وقت طلوع چشمان توست...نازنین....در ساعت صفر...رها از زمان... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 1:9 توسط صولت فروتن
|
|
||