|
|
|
|
|
نگاهم سرد بود.
این را تو گفتی... اما بدان... من با همین نگاه سرد بود که عاشق گرمای نگاهت شدم... آمدم که گرمایی بگیرم... از چشمهایت... و ... ماندم... و... می مانم...
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 19:5 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
صاحب این نگاه به افق پیوست. خسرو شکیبایی در ...سومین روز پس از مرگ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:33 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام پدر.آن وقت ها که زنده تر بودی من هم بچه تر بودم.با خودم می گفتم:خدایا چه بابای مهربان خشنی...
آن وقت ها روز پدر نبود اما شما بودی... امروز روز پدر است اما شما نیستی... یعنی:پیش ما نیستی... خدا تو را بیامرزد که آنقدر زود رفتی و مرا برای چنین روزهایی که باید روزت را تبریک بگویم تنها گذاشتی...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 16:15 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
از اینکه ایرانیان این همه عزت نفس خود را از دست داده اند که به هر جان کندنی حاضرند دوبی را زیارت کنند و پول و سرمایه خود را در این شهر دور بریزند تا عرب ها جمع کنند و به ریش ما بخندند...در عجبم...
بخوانید:
عصر روز گذشته، مأموران امنيتي فرودگاه دوبي در اقدامي گستاخانه، به شماري از مسافران ايراني بيحرمتي كردند. به گزارش خبرنگار «تابناك»(خبر امروز در این سایت تابناک شده است)، روز گذشته، هنگامي كه پرواز ساعت 17:30 هواپيمايي ماهان وارد ترمينال شماره 2 دوبي شد، مأموران امنيتي، پانزده نفر از مسافران ايراني را جدا كرده و پس از آنكه آنها را كاملا برهنه كردند، به بازجويي از آنان پرداختند. آنها همچنين الفاظ ركيكي را نثار اين مسافران و مقامات كشورمان كردند و به رغم آنكه هيچ نشانه غيرامنيتي نيافتند، از عذرخواهي نيز خودداري كردند. تاكنون خبري از واكنش حميدرضا آصفي، سفير جمهوري اسلامي ايران در دوبي در دفاع از شهروندان كشورمان نرسيده است. گفتني است، اينها همه در حالي است كه كشور امارات متحده عربي تا دو ـ سه دهه پيش، سكونتگاه اعراب باديهنشين بود و در صورتي كه سرمايه عظيم ايران از آن خارج شود، دستخوش آسيبهاي بسياري خواهد شد. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 18:44 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
یادش.... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 17:8 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
ما دیروز را بغل کرده ایم و کورمال کورمال قدم بر می داریم.چشممان مدام دیروز را می پاید.مبادا که از دستمان بلغزد و بیفتد و گمش کنیم. به دنبالش بگردیم.پیدایش نکنیم.عزا بگیریم.
ما دیروز را بغل کرده ایم.برایش لالایی می خوانیم اماخودمان ٬ خوابمان برده است.وگرنه دیروز که دیروز است...خواب و بیدار ندارد. ما دیروز را بغل کرده ایم.... دلخوش دیروزیم... امروز را نمی بینیم.امروز ما...گم شده است...نه... چشممان را به روی امروز بسته ایم ...امروز روزگار خوشی نداریم...همین است که دیروز را چسبیده ایم شاید در لابه لای چهره اش خوشی هایمان را ببینیم و لبخند بزنیم و آه بکشیم... ما از امروز می ترسیم...می ترسیم. و فردا... ما از فردایمان وحشت داریم... ما دچار بیماری وحشت از فردا شده ایم. **** چرخ روزگار ما خوب نمی چرخد... پیش می رود زمان و ما...به پشت سر نگاه می کنیم که چرخ ها یکی یکی در می روند و می روند... ما به دیروزمان هم گریه می کنیم که ... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 19:35 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 18:42 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
خدایا چنان کن سر انجام کار...
که تو خشنود باشی و ما خانه دار... راستی این همه طرح های مختلف برای مسکن و زمین نتیجه هم داده؟ زمین ۹۹ ساله...فروش متری و میلیمتری زمین... و....
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:11 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
چه شعر زیبایی:
بر ما گذشت نيک و بد اما تو روزگار
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 16:22 توسط صولت فروتن
|
|
||
|
|
|
|
|
گريزي از تو نيست....
پس.... از خود مي گريزم.... و تو... همه وجودم مي شوي.... جانم.... همين. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:58 توسط صولت فروتن
|
|
||